تبليغاتX
امروز

امروز

فردا

چشمهایش پیامبر فردایند

از فروردین  آمده بود  دستهایش محمل زیباییها بودند او زیبا بود زیباتر از رویا از جنس بلورچشمهایش آتشگاه عصیان بودند و حرفهایش ضرباهنگ امید.صدایش سمفونی آرامش بود و نگاهش نقاشی افسون. راه رفتنش رقص اسطوره ها بود او در ردیف اله های بزرگ تاریخ قرار داشت.او تفسیر زیبای زندگی بود و مفهوم عمیق عاطفه. او همچون مادرم مهربان بود کلکسیون همه ی زیبایی ها و پاکی ها او زیباتر از مسیح بود،پاکتر از مریم و شیواتر از عشق.

دو سال با او بودم (نه)  دو سال با رویاها  بودم دو سال با اسطوره ها بودم.


ادامه مطلب
+         | 

 

مانیفست این صحیفه شیشه ای را به زودی می نویسم.

+         | 

 

به زودی سیر تحول فکری خود را اینجا خواهم آورد.

+         | 

 

به زودی اتوبیوگرافی من اینجا نصب می شود.

+         | 

دوست دارم آلزایمر بگیرم
دوست دارم حضور خودم را لمس نکنم
اما نمی توانم
انسان بی گذشته خود از بین می رود.

  یکشنبه،۴اردیبهشت ۱۳۸۴، خیابان نصرت، طبقه پنجم آپارتمان شماره... ساعت ۱۱:"

 4 جوان دور هم نشستند ... : خوبید x آقا؟  می دونید برای چی اینجا هستید؟ حدسی هم نمی زنید؟ آقا y  چیزی به شما نگفته؟ نگفته برای کاریه ؟ نگفته چه کاریه؟ بله ما برای کاری اینجا هستیم  میخواییم کاری رو برای شما معرفی کنیم توکار ما یاس هست شکست هست .... ."

فروردین بود و ترس و اضطراب.  تنها پناهگاهم را ( اتاق 15 ساختمان 20 ) باید تا خرداد تحویل می دادم. کارتن خوابی درانتظارم بود دیگر نمی توانستم با هفته ای هزار تومان سر پا بمانم. نفس کشیدن فقط با سیمان کشیدن برایم مقدور می نمود. دوستانم ، کسانم ، چشمانم در گذشته ام جا مانده بودند خودم بودم و حرمانم . با تمام شدن، 45 روز فاصله داشتم ... .


ادامه مطلب
+         | 

      
خرداد برای من تداعی اضطراب و دلتنگی است
۲۰ سال آزگار خرداد که تمام می شود ، دربدری من شروع می شود. 

  
   با کوله باري از آرمان  و تحرک پاي درراه گذاشت راهي دراز (طولاني تر از يلداي ستم )، بس ناهموار( باران وحشت تيرماه، سیلاب نفرت آفريده بود!)  و بس تاريک(ستارگان درخاک نخبه کشي بودند). سرما استخوان انديشه را مي سوزاند. نفير سرکش ياس از دخمه هاي اميراباد بلند بود. پژواک سکوت گوش آدمي راکرمي کرد. سمفوني مرگ نواخته مي شد. سايه ی ترس زندگي رابه کام خويش مي کشيد. افسانه اي تراژيک برروح زمان جاري بود. شهر تاريک بود.


ادامه مطلب
+         |