تبليغاتX
امروز

امروز

فردا


صدایش سمفونی رهایی است

سالهاست دانشجویان دست در دست ، پایکوبان می خوانند :

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش


ادامه مطلب
+         | 

كاش شهريار شاعران ، شاعر شهرياران نبود

شهريار شاعران

شهريار بحق شهريار شاعران است جامعيت ادبي و نوآوري هاي بي نظير در اشعار او گواه اين ادعا است. 
 
شاعر شهرياران

شهريار اما شاعر شهريان نيز هست. او همه شهريان و بزرگان را ستوده است.


ادامه مطلب
+         | 

رقص بي فايده ديپلماسي

چشمهاي خبرنگاران تيز مي شود وقتي بزرگان سوتي مي دهند بويژه اگر سوتي مربوط به مسائل اخلاقي و شخصي باشد. چند سال پيش روابط شخصي بيل كلينتون با مونيكا لوينسكي كاخ سفيد را چنان به رسوايي كشيد كه مجلس سناي آمريكا هم وارد گود شد.


ادامه مطلب
+         | 

من توبه شده ام

سه ما پیش هنوز وبلاگ نداشتم گیج و منگ و غرق در مرداب تلخ شکست و ناکامی روزهایی بس هراسناک و بس تلخ سپری می کردم. آن روزها موبایل داشتم یک شب در اوج سقوط از خودم تابلویی کشیدم و sent all کردم. به همه گفتم تا همه بدانند که من تمام شده ام ... .


ادامه مطلب
+         | 

آیا جهان آبستن یک جنگ تمام عیار است؟

ـ سال 2006 با توهین به محمد(ص) شروع شد گویا انتشار کاریکاتورهای توهین آمیز حلقه نخستین زنجیره ای زیر خاکستر است.

ـ بندیکت شانزدهم جانشین پاپ ژان پل دوم برنده جایزه نوبل صلح  انگار همین الان از میان جنازه های جنگهای صلیبی بلند شده که از بین اینهمه متفکر و روشنفکر برای سخنرانی خود از امپراتور امانوئل دوم نقل قول می آورد و می گوید : "به من نشان بده که محمد [پيامبر اسلام] چه چيز تازه ای به ارمغان آورده، به جز شرارت و اعمال غيرانسانی و دستور او برای گستراندن دين با زبان شمشير."


ادامه مطلب
+         | 

کاریکاتور صفحه آخر شرق حرف می زند 

کاریکاتور زبان بی صدا اما گویای اعتراض و انتقاد است. اگر نمی توانیم بنویسیم ، می کشیم صریح و مبهم ؛ صریح برای خوانندگان و مبهم برای قانون تا براحتی از دست سانسور و شمشیر خلاص بشویم.
اما واقعیت این است که نظام قضا می فهمد با اینکه نمی داند چه کند.


ادامه مطلب
+         | 

توضیحی بر اسم مستعار  : ابوذر آذران

توصیفی از یک دوست خوب : مجتبی بیات

 
ابوذر آذران
به هزارویک دلیل نگفتنی و به یک دلیل گفتنی باید برای خودم مستعاری انتخاب می کردم نشستم و دمی اندیشه کردم. چه خوب است این اسم مستعار نمادی از شخصیت، اندیشه ، اخلاق و هویت من باشد و اولین چیزی که به ذهنم رسید انتخاب کردم : ابوذر آذران

مجتبی بیات
در ایست  خواندم که گویا شمشیر داموکلس کله زیبای او را دو نیم کرده است:
1- احضار به کمیته انظباطی دانشکده علوم اجتماعی دانشکاه تهران
2- ممانعت از ثبت نام در دوره ارشد( مجتبی امسال قبول شده )
خیلی ناراحت شدم و عصبانی


ادامه مطلب
+         | 

بمب ترکید
و
شرق فرو ریخت... !!!!


ادامه مطلب
+         | 


جهان در چنبره تروریسم

امروز ۱۱ سپتامبر است ۵ سال پیش ۳۰۰۰ انسان در آتش ترور و خشونت سوختند.گروهی کشتند و گروهی دیگر پیراهن عثمان بر دست گرفتند و برای کشتارهای بعدی آماده شدند.
۱۱ سپامبر آغازی بود بر ترورهای زنجیره ای که در آن انسان های بیگناه براحتی کشته می شوند
اما بن لادن هنوز زنده است ... .


ادامه مطلب
+         | 

دين او با دموکراسی و حقوق بشر منطبق بود

امروز سالمرگ پدر طالقانی است نمی دانم چرا با اینهمه انتقاد از شعار و خطبه وقتی تصویر او را می بینم شاد می شوم. احساس می کنم او  ممتاز از دیگران است پدیده ای منحصر به فرد در صنف روحانیت.
اگر او بود من هرگز زشت نمی ماندم .شاید او می توانست به پرسش های روحم جواب دهد.شاید اگر بود من اینقدر بی پناه نبودم.


ادامه مطلب
+         | 

این تمدن خونین به کجا می رود؟ به اضمحلال یا به جنگ خونین اتمی؟

روزی در کلاس تاریخ اسلام نشسته بودم و به گستره جغرافیایی اسلام فکر می کردم به سرزمین مسلمانان. سرزمینی که از شبه قاره هند تا شبه جزیره بالکان امتداد می یابد سرزمینی بسیار پهناور دارای منابع غنی ( دیروز : عتیقه جات و ادویه جات و امروز :انرژی و سوخت ) با موقعیت فوق العاده استراتژیک از نظر نظامی و سیاسی.
این سرزمین پهناور افتخار مسلمانان است اما افتخاری که نمی توان و نباید بر آن بالید .


ادامه مطلب
+         | 

وقت بسیار کمی دارم. البته حرف های زیادی دارم. از امروز می نویسم.از عصر روز جمعه
ادامه مطلب
+         | 

فقر هویت من است

 

 به راستي من كيستم؟ اهل كجايم؟  متعلق به كدامين تبارم؟  پشينه ام چيست؟ پيشينيانم چه كساني بودند؟

 

 

كارگري كارگرزاده ام : پدرانم ۷ نسل فعله و كارگر و دقيقتر بگويم برده بوده اند. هويت مرا با خاك، سيمان، سنگ و آسفالت نگاشته اند. پدرم هنوز هم چاه مي كند . مادرم هنوز هم ابريشم مي بافد... .


                                                          
كارگر خدا را مي بيند!


ادامه مطلب
+         | 


دوستی چه زیبا سروده است :

مادر روسپی من
تنت گاهی کبود
گاهی سرخ
تنت رنگین کمان است مادر

 

مادر روسپی من با من چه می کنی؟
مرا نکش
من دوست دارم زنده بمانم
من زندگی را دوست دارم
من تو را دوست دارم
پدرم را دوست دارم

ادامه مطلب
+         | 

وبلاگ ؛ رکن پنجم دموکراسی


هر ثانیه یک وبلاگ متولد می شود.معادل این جمله می شود :هر ثانیه یک انسان به این آگاهی می رسد که حرف بزند بنویسد بگوید فریاد بکشد بنالد.

وبلاگ حنجره اندیشه و حلقوم احساس من است اندیشه و احساسی که اگر اینجا نباشد گم و گور می شود وبلاگ می نویسم تا بگویم "من نیز هستم " .


ادامه مطلب
+         | 


دوستی نوشته بود از کریس دی برگ :
چه وقت به اين حقيقت ساده مي‌رسيم
كه جنگ، تنها سزاوار لعنت است
جان يك كودك از جنگل مهم‌‌تر است
جان يك كودك از مرز مهم‌تر است
جان يك كودك از آيين مهم‌تر است
جان يك كودك، تنها تپش قلبي از ابديت است


جهان در سال گذشته ۱۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰تومان (۱۱۱۸میلیارد دلار) برای کشتن انسانها هزینه کرد.

"یک ، جلوش بی نهایت صفرها" یادتان هست؟
از شریعتی آموخته بودم که جلوی یک بی نهایت صفر بگذارم تا برسم به خدا.
و نمی دانستم پانزدهمین صفر را که بگذارم می رسم به شیطان .
شیطانی که بشکه ها را از خون کودکان پر  می کند.


ادامه مطلب
+         | 

دانشگاه محل تجمع " کوری " ها

دانشگاه های ایران به نوشته شیردانشجویی ( نه لزوما "شیرزاد" ) تاتم قدرت در ایران هستند. انقلاب از دانشگاه شروع می شود. ستاد جنگ در دانشگاه تشکیل می شود. سفارت ایران را دانشجویان تسخیر می کنند. دانشگاه محل تجمع روشنفکران و اندیشه گران است. ۱۸ تیر اهریمنی ، ۱۶ آذر اهورایی نقاشی های نازیبای سر در دانشگاه هستند... .


ادامه مطلب
+         | 


وبلاگش کلبه راز بود 

   دو سال پیش برای " کسی " از نابودی ام نوشتم دراین شهر تاریک...

او جوابم را مسیحایی داد " شهر تاریک نیست مردم آن تاریکند با این حال کسانی که عامل روشنایی شهر هستند پیدا کن. آن وقت شهر دیگر تاریک نیست. " 
عصای اراده ام را گرفتم٬ واکس جسارت به کفش هایم زدم٬ ذره بین امید بر چشمهایم گذاشتم و صراطهای مستقیم را یکی یکی هروله رفتم : سوار بر اتومبیل وجدانم تمام جاده ها را گشتم به امبد رویت هلال ماه اتوبان ها را پیمودم : اتوبان سیاست، اخلاق، عشق، رسالت، اقتصاد،علم، انتحار و... . خودم را کشتم به امید بوسیدن مجسمه آزادی.
 
زهی خیال باطل!!!!!!!!!

ادامه مطلب
+         |