اوره ییم وطن دردلرین هارایلار*
ادامه مطلب
فردا
اوره ییم وطن دردلرین هارایلار*
از دهانشان شعله هاي خشم بيرون مي زند
شارلاتان هاي جهان خون مي نوشند و نفت استفراغ مي كنند
جهان در جهنم خشونت مي سوزد اين عبارت براي انسان هاي آزرده از هزاره هاي جنگ، ستم و برده داري آزارهنده است. آنان هزاره سوم را هزاره آزادي و اخلاق، صلح و دوستي و آرامش و رفاه مي خواهند اما اين خوانش و آرزو تنها يك رويا و خوش خيالي است. واقعيت آنست كه اختاپوس خشونت چنبره شيطاني خود را چنان بر چهره جهان افكنده است كه رهايي از آن با همت هاي كوتاه و خوانش هاي كم مقدار آزاديخواهان و صلح جويان محال است رهايي را تلاشي نو و طرحي ديگر بايد.
می گفت مردها صورت های زیبا می خواهند آنها با من چکار دارند
او چه درست می گفت و چه تلخ
دست های دخترک برق آسا بالا و پایین می رود درد کمر نفسش را بریده است چشم های زیبایش دست هایش را می پاید تا مبادا چاقوی تیز قالیبافی انگشتانش را قاچ کند او چنان تندتند گره می زند که گویی با ظربان قلبش مسابقه می دهد.
قصه هایش هر کدام به تنهایی یک مانیفست هستند
مانیفست برابری و عدالت
امروز ۹ شهریور سالمرگ دو اسطوره بزرگ مشرق زمین است تندباد مدرنیته اگرچه هرگونه استواری را محو و نابود می کند اما این دو اسطوره را از ذهن و دل من نکنده است. یکی معلمی است اندیشمند که من نوجوانی ام را با داستان هایش زیسته ام و حیات و اندیشه اش جوانی ام را سیراب کرده است:صمد بهرنگی؛ نویسنده ای بی نظیر و موجودی افسانه ای. دیگری خواننده است بازهم اندیشمند که من پیری ام را به وقت جوانی با صدایش غنوده ام موسیقی او در اوج اعتراض به انسان آرامش می دهد: فرهاد مهراد؛ مرد تنهای مشرق زمین.