تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان
Türkc? | صفحه اصلي | فهرست مطالب | فيد |

------------------------------------------------------------------------------------------------- جمعه 31 خرداد1387

یک حس نوستالوژیک

جمعه است، ۸ صبح. توی خط واحد انقلاب ـ تجریش نشسته ام(دارم می روم سر کار) در اکثر صندلی ها دختر و پسر کنار هم نشته اند و کوله پشتی در دست و کفش اسپورتی بر پا، چشمها پف کرده، گونه ها خندان و نگاهها نگران؛ می روند کوه، کوههای شمال شهر تهران، تا دمی آزاد باشند!!
سالهاست آنها می روند تفریح و من، می روم سر کار، سر جلسه، سر کلاس و ... .
حسرت اینها را می خورم! عجیب برایشان حسودیم می شود! دلم می خواهد با آنان مثل آنان و در کنار آنان باشم!
من حسرت نسلی را می خورم که نه فلسفه می داند، نه کار می کند، نه سیاست می ورزد، نه سازمان می سازد و نه اساسا دغدغه می شناسد! نسلی که تنها مد می داند، موسیقی گوش می کند، ترانه می خواند و عشق می ورزد... .
فقر و بی پولی، دین و مذهب، عرف و جامعه، خانواده و اطرافیان، سیاست و سیاست ورزی، بسیج امر به معروف و نیروی انتظامی و ... این حق، این مهم، این نشاط و این نیاز انسانی مرا از من دریغ کرده اند!!! چرااااااااااااااااااااااا؟؟


------------------------------------------------------------------------------------------------- پنجشنبه 30 خرداد1387

یکبار دیگر اعتراض!

دانشگاه ،سنگر آزادی، آگاهی و اعتراض، هنوز بیدار است

دانشگاه زنده است
اعتراض نسل سوم بیگانه با ارزشهای انقلابی بر بداخلاقی و بی بندوباری نسل ارزشی و اسلامی دیروز

جامعه دارد متلاشی می شود مردم گرسنه ارزشها و سرمایه های خود را در ازای نیازهای جسمی و جنسی خود خرج می کنند. مگر من و تو خرج نمی کنیم؟
برای رهایی از این اسارت و عدم تکرار این قصه های زنجیره ای جامعه را باید آزاد ساخت، آزاد از زنجیر دین بخاطر دین، آزاد از زنجیر اخلاق بخاطر اخلاق و آزاد از زنجیر قانون بخاطر قانون.
انقلاب گرسنگان، انقلاب نیازمندان، انقلاب عقده ای ها، انقلاب فرودستان و در یک کلام انقلاب انسانهای زمینی در راه است... .

پی نوشت: نمی توانم بروز کنم وقت ندارم، اینترنت ندارم، رایانه ندارم، حوصله ندارم ... اما سوژه دارم، حرف دارم، درد دارم... . می خواهم بنویسم می خواهم آپ کنم می خواهم ... آخر نمی شود...!  


------------------------------------------------------------------------------------------------- جمعه 17 خرداد1387

المپیاد بین المللی زیان ترکی، روشنی بخش افق انسانیت

این زادگان اجبار، درد بیگانگی با هویت خویشتن را در کدامین دادگاه بیان نمایند؟
و کدامین انسانهای بی شرف و پستی را متهم به این ظلم بزرگ کنند؟
آیا در برابر اینهمه ضرر و زیان می توان غرامت و دیه ای تعیین کرد؟

این پست را خطاب به کسانی می نویسم که ۷ سال است در پایتخت ایران عزیز، بارها و بارها در چشمهای نگران و اندوهناک من نگریسته اند و با پر رویی تمام گفته اند: «زبان ترکی که گرامر و قائده و قانون و الفبا ندارد!! » نه آنان را متهم می کنم که زبان مادری مرا بی قائده و قانون می پندارند و نه خودم را متهم می دانم که در آستانه ۳۰ سالگی نمی توانم به زبان مادرم بنویسم. کسانی را مجرم اعلام می کنم که در دهات دورافتاده آذربایجان عربی و فارسی را چنان رواج داده اند که پدران و مادران بی سواد ما فرزندان آذربایجان به این دو زبان مسلط تر از زبان آباء و اجدادی خویش هستند.


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- پنجشنبه 2 خرداد1387

آقای خاتمی "می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد"

آقای خاتمی "می‌روی و مژگانت خون خلق می‌ريزد"
و در پس پشت، خرمنی از اميدهای سوخته و دلهای شکسته را به جا می‌نهی.

عبدالکریم سروش  ۱۷ تیرماه ۸۲ رنجنامه ای خطاب به خاتمی نوشت که خواندن آن در سالگرد دوم خرداد خالی از لطف نیست. این رنجنامه چنان تلخ و غمناک است که انسان دلش خواندن نمی خواهد اما هر چه هست تاریخ ماست و تاریخ ما ، انگار همیشه تاریخ درد است.

 


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- چهارشنبه 1 خرداد1387

احساس می کنم گوسفندی بیش نیستم!!!

شرم آگین ترین اعتراف یک مرد؛
 "من می ترسم!"


از اینکه هیچ کاری از دست من برنمی آید ناراحت و عصبانی ام. چرا من اینقدر بزدلم؟ چرا اینهمه ظلم را می بینم و دم نمی زنم؟ از خودم بدم می آید. در برابر اینهمه آزادی خواهی و فداکاری هموطنانم بخصوص همشهریان ترک زبانم چه جوابی دارم؟ تلاش ستودنی اینان کجا و من کجا؟ احساس می کنم گوسفندی بیش نیستم!!! مقاله ای تکان دهنده از شيخ محمد خياباني را اینجا می آورم. مقاله ای که به نظر من مانیفست آزادی خواهی است. مقاله ای که اولین مخاطبش خودم هستم :


ادامه مطلب