این کافه دیگر «نادری» نیست
ترکیب رنگها یک نوع هارمونی مرده تاریخی ایجاد کرده است
اینجا تاریخ سخن می گوید
آسمان تاریک است و هوا سرد و خیابان جمهوری غرق جنب و جوش عصرگاهی آخر پاییز. من به شدت گرسنه ام. باید از میان زوزه ماشین ها، از روبروی مغازه های طلا و چرم و … و از لابلای کله ها و پاهای رهگذران عبور کنم و به «کافه نادری» برسم. قرار است از این کافه نادر گزارشی بنویسم شکم خالی ام را با مغز خالی ترم همراه ساخته ام تا رفع گرسنگی بهانه ای باشد بر مقصود اصلی.
ادامه مطلب
فاتحه ای بر یک پایان
آرزوی کوچک و قشنگ همه سالهای تنهایی ام این بود که
وقتی می خوابم به کسی بگویم: "شب بخیر" و از کسی بشنوم: " شب بخیر"
تمام شد! روزهای تنهایی را می گویم، دوران طولانی مجردی را. تمام شد اما نه به همین سادگی. دوران لعنتی و نحسی که تنها ۴۸ ساعت تا تمام شدن فاصله دارد، بدجوری جان و جسم مرا فرسود. ۲۹ سال زندگی در تنهایی دل آزار، چنان روح و روانم را مچاله کرد که هیچ لذت بخصوصی بر زندگی ام ثبت نشد. تمام این سالهای پریشانی و یاس، در جستجوی بی سرانجام آرامش سپری شد آرامشی که روزی در اندام شرقی هم نسلان شهرزاده ام می جستمش و روزی دیگر در هیاهوی سیاست و روشنفکری.
ادامه مطلب
تحدید روزنامه ها و زوال آگاهی در ایران
کسی که دستور توقیف می دهد در واقع مغز مردم را متلاشی می کند.
اگر این سخن امام ربوده شده لبنان را گواه بگیریم که می گوید؛ «مطبوعات محراب آزادی هستند»، باید فهرست بلندبالایی از شهدای محراب آزادیخواهی ایران را تقدیم تاریخ بشر کنیم. کم نیستند روزنامه نگارانی که پای این محراب، خویشتن را قربانی کرده و نهال آگاهی کاشتند. کشتگان این محراب را در بهشت زهرا و در لیست سرخ بنیاد شهید نمی توان یافت چه، آنانکه می روند کار حسینی می کنند و همیشه تاریخ ذکر ذاکرین را پشت سر دارند و آنان که می مانند و کار زینبی می کنند، در لابلای لایه های قدرت گم می شوند. کاخ شیشه ای سیاست، روزنامه نگاران راست قامت را بر نمی تابد.
ادامه مطلب
اگرخاتمی بیاید
آیا به زعم یاران خاتمی،
خاتمی باز می تواند عدد نجومی را در انتخابات آتی برای اصلاح طلبان کسب کند؟
شکیبایی سیاستمدار تنها دلیلی نیست که اعلام آمدن یا نیامدنش را طولانی کرده است، ابهام خاتمی در چرایی، چگونگی و سرانجام حضورش در انتخابات شاید دلیل اصلی این مد بلند سیاسی باشد. سیاستمدار اگر چه جایگاه و نقش تاریخی خود را در شرایط حساس امروزی می شناسد، اما تردیدهای بی اندازه اش در پیروزی و فردای پیروزی، او و یارانش را متوقف کرده است.
ادامه مطلب
جفا به دانش
کسی هست جسدی آش و لاش را از خیابان ها جمع کند؟
و روح رنجور و خسته ای را به آسایشگاه بازگرداند؟
ساالها پیش که مدرسه را رها کردم و پشت دار قالی نشستم، مدیر خوب و مشاور مهربان دبیرستانم فاصله ده کیلومتری شهر تا دهکده را پیمودند و آمدند خانه مان تا مرا به مدرسه بازگردانند اما من قالی را بر نیمکت ترجیح دادم و ماندم تا گره بزنم و از گره هایم دیواری از ابریشم و مینوس بسازم تا بتوانم یک چهاردیواری بسازم تا روح اسیرم و خانواده عزیزم آسایشی داشته باشند. آن زمان تنها ۱۷ سالم بود. آن زمان من کودک کار بودم. آن زمان من ... .
ادامه مطلب
بزرگداشت "خاتمی های تبریز"؟
من به شما حسودی می کنم.
شما برای درس خواندن کارگری نکرده اید.
برای کار جستن از شعارها و آرمانهایتان کوتاه نیامده اید.
برای حفظ فردایتان اندیشه خود را پس القاب نهان نکرده اید.
برای بقای جانتان شخصیت خود را پشت نقاب پنهان نداشته اید.
شما برای خواندن و نوشتن مجبور به آموختن زبانی بیگانه نشده اید.
خاتمی عزیز! به شما حسودی می کنم.
شما از همان ابتدا "بزرگ" زاده شدید در شهر شور و عشق و اندیشه و ایمان، در کویر بی نهایت اردکان و ما از از همان ابتدا "کوچک" زاده شدیم در سرزمین رنج و ظلم و قیام و بی عدالتی، در کوهستانهای پیچ در پیچ آذربایجان.
ادامه مطلب




