تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان
Türkc? | صفحه اصلي | فهرست مطالب | فيد |

------------------------------------------------------------------------------------------------- شنبه 28 دی1387

تحول در برابر تحول

آیا اندیشه های رادیکال جوان دهه ۶۰ همچون موهای سفیدش، تغییر یافته است؟
آیا او هنوز در عصر سرمایه داری به اقتصاد توزیعی و کوپنیزم اعتقاد دارد؟

« امید است این جلسه تمرینی باشد تا بزرگترها به حرف کوچکترها گوش دهند ». این عبارت، دیروز در حالی در جمع مسوولان دهه های نخست نظام بر زبان سیدحسن خمینی، نوه رهبر کبیر انقلاب جاری شد که بخش بزرگی از همین ها، اکنون دیگر در کانون قدرت ایران محلی از اعراب ندارند. آنان در یک گردهمایی کم نظیر به دعوت جمعیت موسوم به « توحید و تعاون » ، منتسب به میرحسین موسوی جمع شده بودند تا برای دهه چهارم نظامی که متعلق به خود می دانند، طرحی نو دراندازند.

« زیست مسلمانی بر مبنای عقلانیت جمعی توحیدی » نسخه جوانان رادیکال و مسوولان دهه نخست برای اداره دهه چهارم است. این طرح اگر چه مبهم، کلی، اتنزاعی، ایده ئولوژیک و برآمده از قبرستان اندیشه ها در دهه های التهاب و انقلاب است و زود است که به نقد و تعرض آن پرداخت اما صرف چنین ارائه چنین طرحی در چنین جلسه ای، قیل و قال حضور میرحسین را این بار جدی تر و قابل تامل تر کرده است. قیل و قالی که با سخنان محمد خاتمی در جمع ایلامی ها آغاز و در این نشست اجرائئ شد. میرحسین برای نخستین بار در یک نشست عمومی اینچنین حضور یافت و در کنار رییس جمهور دیروز و بازیگر توانای امروز انتخابات نشست. او اگر چه در برابر سوالات خبرنگاران لب وانگشود اما با میزبانی اش بر جمعی از موثرترین وزنه های در آستانه حذف کامل از عرصه سیاسی، عملا سکوت خود را شکست.


آیا اندیشه های میرحسین همچون رنگ موهایش تغییر یافته است؟

طرح دوباره میرحسین قطعا برای ایجاد تحول سیاسی نیست چه، او نه صبغه فکری و روشنفکری دارد ، نه فیلسوف سیاست است و نه روزنامه نگار. او در این ۲۰ سال جز انتشار یک بیانیه در تجلیل از خاتمی و چند نامه کوتاه سخن دیگری نگفته است. از او انتظار دموکراسی نمی رود. طرح دوباره میرحسین برای ایجاد تحول در عرصه اقتصاد است. تحولی اما بسیار متفاوت با طرح اقتصادی دولت نهم. می گویند او اگر بیاید ایران را از بحران کنونی  عبور می دهد همو که اقتصاد ایران را در جنگی خانمان سوز با لیقت تمام چرخاند. اما آیا او این بار خواهد توانست؟

میرحسین در مقایسه با ۲۰ سال پیش بسیار پیر شده است اما آیا اندیشه های رادیکال جوان خداپرست سوسیالیت دهه ۶۰ همچون موهای سفیدش، تغییر یافته است؟ آیا او هنوز در عصر سرمایه داری به اقتصاد توزیعی و کوپنیزم اعتقاد دارد؟ اجرای اصل ۴۴ ، برنامه های جدی خصوصی سازی، تعامل با فضای لیبرالیستی نظام بین الملل و ... گزینه هایی هستند که نخست وزیر دهه نخست را شاید سر سازگاری با آنها نباشد.

سوای ابهام در اندیشه های میرحسین و چالش پارادوکسیکال آن با فضای فعلی، تنهایی و ناتوانی عرضی او در اجاری راهبردهای خود، دیگر مساله قابل تامل حضور وی هست. او با همه شهرت و محبوبیتش به شدت تنهاست. این قهرمان افسانه ای ۲۰ سال تمام بازی نکرده و واقعا در معادلات پیچیده سیاسی توان بازی ندارد.  او یار ندارد، حزب ندارد، رسانه ندارد، شهرت جهانی ندارد، حامی قدر ندارد، او نه بر حمایت سپاه می تواند دل ببندد و نه بر حمایت دانشگاه. او نه می تواند به روشنفکران اتکا کند و نه به حوزویان. او تنها به به گذشته پرافتخار خود و حمایت بی پون و چرای امام متکی است امامی که دیگر نیست و جای او رقیب سرسخت دوران نخست وزیری اش نشسته است. آیا میرحسین می تواند بدون اینهمه ( اینهمه ای که همه رییسان دولت از بخشی از آنها برخوردار بوده اند ) برنامه های اقتصادی خود را که در حال حاضر برای همگان مبهم است اجرا کند؟ آیا بزرگترهای قوم به یاران کوچک تر رییس جمهور دهه چهارم گوش خواهند داد؟ 

طرح آمدن میرحسین تلاش خاتمی برای گریز از مرکز نیست ( هنوز احتمال حضور سیدخندان می رود ) این طرح تلاشی است برای خروج از آچمز کنونی. شاید خاتمی بتواند ( که به نظر می رسد توانسته است ) با طرح حضور میرحسین آچمز کنونی سیاست داخلی ایران را خنثی کند اما آیا بعد از این مرحله، قرار گرفتن اصلاح طلبان در شرایط تحمیلی پیش رو، آنها را مجبور به تقلید کورکورانه از طرح مبهم زیست مسلمانی نخواهد کرد؟ به یقین بخشی از اصلاحات تقلید کورکورانه را نخواهد پذیرفت و این عدم پذیرش اختلاف و در پی آن، سومین انشقاق بزرگ جبران ناپذیر ( بعد از انشقاق عبدالله نوری ) را در میان اصلاح طلبان پدید خواهد آورد.

به نظر می رسد خاتمی در این فرصت اندک یا باید نامزدی خود را اعلام کند و این قصه موهوم را نسروده، تمام نماید و یا در صورت عدم نامزدی وی، یاران میرحسین به سرعت و به دقت طرح « زیست مسلمانی  » را بدون استفاده از ادبیات انتزاعی ، بصورت کاملا ملموس به سمع ایرانیان برسانند تا با رفع ابهامات، اقبال مردم را به نسخه پیشنهادی شان دز خرداد ۸۸ به ثبت برسانند.

پی نوشت: متن نخست این نوشته را امروز صبح در امتحان پایان ترم مقاله نویسی برای اخذ نمره نوشتم.


------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 23 دی1387

کابوس احمدی نژاد؛ میرحسین می آید

و نمی توان او را اصوگرا ندانست کدام اصول گرا می تواند در دوئل با رییس جمهور ۲۰ سال پیش نظر مثبت امام را از آن خود سازد؟

خاتمی، مرد محبوب تاریخ سیاسی ایران بازی سنگین ۵ ماهه خود را "برد برد" به سرانجام رساند. او با گفتن "یا من، یا میرحسین" بلاخره تصمیم کبرای خود را اعلام کرد تصمیم کبرایی که اگر اینچین محکم و مشخص اعلام نمی شد، بسیار ناگوار بود. اگر خاتمی نیاید، آمدن میرحسین، مرد بحران بزرگ تاریخ ایران، خبری مسرت آمیز و امیدوار کننده است. او به یقین احمدی نژآد را شکست می دهد و با این کار ایران را از بحران کنونی و از خطر سقوط حتمی نجات می دهد.

آمدن میرحسین یعنی پایان ۲۰ سال تکروی های سیاسی. طرح حضور دوباره مرد خاموش سیاست جز با چراغ سبز صاحبان خانه و کوتاه آمدن رقبای سرسخت او امکان پذیر نبوده است. اقتدارگرایان این بار در اوج سردرگمی بناچار به این باور رسیده اند که برای حفظ نظام تنها یک راه دارند راهی که به خانه نخست وزیر دوران جنگ و مرد مورد اعتماد امام خمینی منتهی می شود.

میرحسین تنها نیست او پشت سر خود قاطبه مطلق اصلاح طلبان را دارد اصلاح طلبان شقه شقه شده ای که حتی خاتمی نیز نمی تواند آنها را دور یک شعار جمع کند. میرحسین را همه می پذیرند همه اصلاح طلبان و بخشی از اصولگرایان و فراتر از آن همه ایران دوستان. برای کسانی که هنوز سرزمین، اعتبار دارد میرحسین تنها گزینه حفظ این اعتبار است.

میرحسین اما تنهاست. او خاتمی نیست که پشت سر خود مجمع روحانیون مبارز، گروه های روشن فکری، حلقه یاران امام و احزاب ریز و درشت اصلاح طلب را دارد و همچون عبدالله نوری نیست که بخش بزرگی از نارضایان فعال درون مرزها مانند ادوار تحکیم و نهضت آزادی در صف مدافعین سرسخت او قرار دارند و مانند کروبی نیست که علاوه بر گوشه چشم های اقتدارگرایان، حزبی نوین و رسانه ای همچون اعتماد ملی را در دست دارد... . او تنهاست تمثال او پشت میز هیچ سیاستمداری نیست. او را هیچ حزبی بر طاقچه نمی نشاند.

میرحسین مثل هیچکس نیست. او با همه مرزبندی دارد. او در هیچ گروهی جا نمی گیرد. نمی توان او را اصلاح طلب ندانست چون از تبار اصلاح طلبان است و نمی توان او را اصوگرا ندانست کدام اصول گرا می تواند در دوئل با رییس جمهور ۲۰ سال پیش نظر مثبت امام را از آن خود سازد؟ او دوست همه سیاستمداران است و اینهمه را یکجا به دوئل فرا می خواند.

میرحسین انگار ذوالیمینین است. نمی توان او را پس زد و نمی توان او را هضم کرد. برای مرد بحرانی نظام دیگر نمی توان هر ۹ روز یک بحران آفرید. پرونده مثبت میرحسین نشان از این دارد که او می تواند ایران را از بحرانی خانمانسوز عبور دهد بدون آنکه ۱۸ تیر کوی دانشگاه تهران، ۱ خرداد آذربایجان، فاجعه قتلهای زنجیره ای و توقیف فله ای مطبوعات و ... تکرار شود.

برخلاف سخن صوابی که قهرمان سازی را غلط می پندارد، این بار ایران به قهرمان نیاز دارد قهرمانی رویین تن که هچ خدنگی از جانب شورای نگهبان، سپاه پاسداران، انصار حزب الله، باندهای مخوف داخل و خارج و ... نتواند او را بر زمین بزند و میرحسین چنین قهرمانی است. او در قامت یک قهرمان افسانه ای همچون سرداران پرافتخار جنگهای بزرگ، پای بر فضای سیاسی ایران می نهد فضایی که مسموم است و جز میرحسین کسی دیگر را یارای تنفس نیست.

و او حتی اگر نتواند قدمی پیش بردارد ( که می تواند ) حداقل جلوی این سقوط آزاد را می گیرد. از میرحسین انتظار نیست این خزان را یکشبه به گلستان تبدیل کند. اما می تواند پاییز را به زمستان برساند زمستانی که بهار را به انتظار می کشد.

و از او انتظار دموکراسی نداریم او نمی تواند فراتر از ساختار حرکت کند. او مرد اصلاحات ساختاری نیست او مرد "تغییر" نیست. او تنها می تواند ایران را از نابودی نجات دهد و تنها برای همین، او مهم است و آمدنش میمون و مبارک.

آمدن میرحسین را نمی توان کوچک انگاشت آمدن او یعنی نابود شدن احمدی نژاد. آمدن او یعنی شکست طلسم اقتدارگرایان، آمدن او یعنی پایان قصیده سرایی صاحبان خانه، آمدن او یعنی بازگشت عقلانیت به عرصه سیاسی ایران، آمدن او یعنی آغاز راه دراز اصلاح و توسعه ... .

 

پی نوشت۱: درباره میرحسین موسوی سایت عصر ایران یادداشت زیبایی دارد: "میرحسین"، مردی که مردم به نام کوچک صدایش می کنند.

پی نوشت۲: کاریکاتور از نیکاهنگ کوثر.


------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 16 دی1387

1370 سال بعد؛ ضرورت افسون زدایی از عاشورا

 این اکثریت ولو شده در خیابان ها اگر به اقلیت اندیشه ورز در حسینیه ارشاد متصل بشوند،
انسان ایرانی می تواند ادعای آبادی و توسعه داشته باشد.

عاشورا در ایران معاصر به رغم همه جنبه های منفی تربیتی و اجتماعی اش، یک بعد بسیار مثبت و  قابل توجه دارد و آن تاثیر بی اندازه اش در غنای عرصه عمومی است. عرصه عمومی در ایران بسیار ضعیف است. ایرانیان غیر از دوران دانشگاه ( دوره کارشناسی ) همدیگر را نمی بینند. ارتباط ایرانی ها با هم تنها و تنها در نهاد خانواده و محل کار خلاصه می شود. به دلیل فضای کاملا ناامن اداری ارتباطات کاری میکانیکی و نه ارگانیکی است. ایرانی امروز از نبود روابط ارگانیکی رنج می برد.

 


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- شنبه 14 دی1387

رنجنامه ای از یک اذربایجانی در تبعید


با زمستاني که مي تازد به قتل عام باغ
از گل خشمي که مي رويد در اين گلدان بگو

ابوذر عزيز !‌ متن پر درد و غرقاب احساستو خوندم بارها و بارها خوندم و اشک ريختم ... .
من هم مثل تو، تو شهر و ديار خودم نيستم ... . اصفهانم اباذر عزيز!‌ همون نصف جهاني که اگر تبريز نباشد، در پی دارد ... .


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- چهارشنبه 11 دی1387

انتقام دولت از حزب کارگزاران

توقیف کارگزاران نه در واکنش به انتشار دو سطر از بیانیه اخیر تحکیم،
که انتقام دولتی ها از طرح دولت وحدت ملی بود.


کارگزاران فدای انتشار دیدگاه های جریان های منتقد دولت شد. این روزنامه اگر چه ارگان حزب کارگزاران بود اما در انتشار بیانیه ها، نظرات و دیدگاه های تحکیمی ها، مشارکتی ها، ادواری ها و "خردادی" ها اغماض نمی کرد. برای مثال در جریانات یکسال اخیر تحکیم، کارگزاران با اتخاذ بی طرفی نسبی به انتشار اخبار، مقالات و بیانیه های دو طرف می پرداخت. پرداختن به اخبار دانشگاه ها و دانشجویان، از مهمترین مباحث این روزنامه بود. گاهی مسائلی در این روزنامه پرداخت می شد که به معنی واقعی کلمه  اختصاصی بودند.


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- شنبه 7 دی1387

راز این جنایت (چه کسانی کودکان غزه را می کشند؟)

آنها خون می نوشند و نفت استفراغ می کنند
کشته شدگان در همه چیز مشترکند؛ بی نوا، بی پناه و بی گناه
کشندگان نیز در همه چیز مشترکند، برخوردار، مرفه و جنایتکار

 

امشب کودکان غزه بر اجساد مادران خود بوسه می زنند. این صحنه های تکان دهنده نوش جان افسران ارتش اسرائیل و مجاهدان دلیر حماس!


ادامه مطلب

------------------------------------------------------------------------------------------------- پنجشنبه 5 دی1387

انقلاب اخلاقی، تنها راه نجات ایران

 برای رهایی از بلای خانمان سوزی که در چند قدمی آن هستیم تنها یک راه داریم، "انقلابی بمانیم"
ما باید انقلاب کنیم، این بار نه انقلاب سیاسی، نه انقلاب دینی و نه انقلاب مخملی که انقلاب اخلاقی.

انقلاب اخلاقی به تظاهرات میلیونی، به خون بازی و خون ریزی، به تشکیلات زیر زمینی، به مبارزه مسلحانه و ... نیاز ندارد. انقلاب اخلاقی در درون مان اتفاق می افتد. برای این انقلاب هرگز کسی زندان نخواهد رفت. انقلاب اخلاقی تنها راه توسعه ایران است.


ادامه مطلب