تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان
Türkc? | صفحه اصلي | فهرست مطالب | فيد |

------------------------------------------------------------------------------------------------- سه شنبه 29 بهمن1387

خاتمی تنهاست

خاتمی دیگر حامیان بزرگی همچون آیت الله سلطانی طباطبایی و آیت الله توسلی را ندارد.
این دو برای خاتمی نقش ابی طالب را داشتند.


این روزها دل نگرانی عجیبی بر وجودم مستولی شده است، دل نگرانم، دل نگران تنهایی خاتمی، اگر چه او را همخوان نگرش و منش خود نمی بینم و در صورت پیروزی اش منتقد سرسخت برنامه هایش خواهم بود؛ اما اکنون که در این بازار سیاه قدرت، شعار اخلاق، آزادی و دموکراسی را تنها اندکی از او می شوم، به تنهایی اش حساس می شوم.

خاتمی تنهاست و این هرگز غلو نیست. یاران دیروز او که برایش لبخند ژکوند می زدند اکنون گرد شیخ دیگری جمع شده اند و اگر هنوز در ظاهر هم  به دشمنانش بدل نشده اند در عوض دشمنان دیروزش گستاخ تر شده اند و او را نوید فرجام تلخ ترور نیز می دهند.

چه کسی می دانست خاتمی دهه آزادی، اینک حتی از سوی یاران آن روزش که در پناه قبای او " خرداد" آفریده و "خرداد" نوشتند، اکنون اینگونه پشت بر او دست به انتشار " خاتمی کشون های" "خرداد" ، "روز" ، "اعتماد ملی" و ... بزنند و پای به پای "کیهان" و "رسالت" و "رجانیوز" هم سخن شریعتمداری ها و رجبی ها و رامین ها شوند!!

خاتمی و یاران اندک او خود بر کم کاری ها و اشتباه های کوچک و بزرگشان اعتراف دارند اما آیا کوبیدن بر طبل همین ناکامی ها و نادیده انگاشتن دستاوردهای بزرگ اصلاحات، زیر تیغ هجمه های بی شمار، جز هم آوایی با مخالفین بی نزاکت خاتمی مفهوم دیگری دارد؟

تنهایی خاتمی دلم را سخت می آزارد. تنهایی او برای من تنهایی مصدق را تداعی می کند. در این خاک آنجا که کسی برای آزادی تلاش می کند و نامش با این واژه غریب گره می خورد گروهی قسم می خورند به هر  نحو ممکن این گره میمون را بازگشاند.

سخن من نه با کیهان نشینان است که این روزها صفحه ویژه خود را برای توهین، تهمت و تخریب خاتمی و کسانش اختصاص داده و نه با پاستور نشینان که همین امروز تنها رسانه خبری خاتمی ا فیلتر کردند، روی سخن با اصلاح طلبانی است که ۱۰ سال از آخور حماسه بزرگ دوم خرداد خوردند و الان به جای ادامه راه، گرد میرحسین و کروبی و نوری حلقه زده اند.

کسانی که این روزها همچون پروانه ای بر شمع سوخته میرحسین می چرخند، خود بهتر می دانند که اگر نامی دارند مدیون "خاتمی" و "یاران خاتمی" هستند. کسانی که خود را کارگزار می نامند و حزب  خود را رها کرده و سر سفره حزب جدیدالتاسیس دیگری، قدرت را به انتظار نشسته اند، باید پاسخ دهند "خاتمی" اعتمادملی را ارتقاء می بخشد یا کسی که با تکیه بر عصای تملق، "اعتمادملی" منتشر می کند؟

و یزدی ها! همان همشهریان خاتمی، آنان باید به سوال بزرگی پاسخ دهند؛ چرا؟ چرا چنین کردند؟ آیا نمی توانستند مانند استان های غرب نشین کشور و مثل سفر قبلی، از احمدی نژاد استقبال کنند؟ چرا یکباره به خیابان آمدند؟  حتما توجیه و توضیح دارد اگر یزد به این ابهام را برظرف نکند برای همیشه " نان به نرخ روز خوری " را بر پیشانی خود خواهند داشت.

غیر از ۳ گروه حزب مشارکت، مجاهدین انقلاب و مجمع روحانیون ، جمع دیگری کمر به حمایت خاتمی نبسته است. این سه گروه اما، با همه تاریخ پرطمطراق خود، در حال حاضر بسیار نحیف و لاغر هستند. این سه گروه که زمانی بلندترین مد آزادی را در ایران بوجود آوردند، اکنون حتی یک نشریه اختصاصی بنام خود در دکه های روزنامه فروشی ندارند.

خاتمی نسبت به سال ۷۶، علاوه بر ریزش حامیان و جری تر شدن دشمنان خود، یک چیز دیگر را از دست داده است. دو تن از بزرگرترین حامی های او که از شاگردان نزدیک امام نیز بودند، اکنون دیگر نیستند. خاتمی دیگر حامیان بزرگی همچون آیت الله سلطانی طباطبایی و آیت الله توسلی را ندارد. این دو برای خاتمی نقش ابی طالب را داشتند.

وب سایت های خبری را مدام چک می کنم تا خبری از مرد تصمیم های ناگزیر بیابم دلم می خواهد تحلیل، یادداشت، مقاله، گزارش و گفتگو بخواند دلم می خواهد وب سایت ها آن مرد را بسرایند تا آزادی را سروده باشند. اما دریغ! وب کمر به شکستن او بسته است. وب سایت ها صف کشیده اند تا لحظه به لحظه قامت بلند او را تیرباران کنند.

دور و بر خاتمی را که می نگرم جز روحانیون لاغر مجمع، مشاوران مشارکتی و جوانان مستسقی آزادی کس دیگری نمی بینم. او و یارانش به شدت تنها هستند. هر چه باشد بخش بزرگی از این تنهایی دل آزار مدیون جاه طلبی بازیگران بی حیای سیاست هست. امید است بخاطر نسلی فرو مانده در دوردست دشت، دست از هوس بازی برداشته و گام از راه کیهان نشینان بازدارند.

 

پی نوشت۱: من نه مشارکتی هستم و نه خاتمی را همچون جوانان ستاد ۸۸ مورد ستایش قرار می دهم. مرزبندی و اختلافی که با خاتمی دارم کم از میرحسین و کروبی و احمدی نژاد نیست. این مطلب را ننوشتم تا خاتمی را بستایم و وبلاگم را به ستاد انتخاباتی او تبدیل کنم. نوشتم تا یادآوری کنم خاتمی هر آنچه باشد از دیگران آزموده تر و کم خطرتر است.

پی نوشت۲: ۲۱ آوریل روز جهانی زبان مادری است. به این مناسبت وبلاگ ترکی را راه اندازی کرده ام. kültür soyqırımı ( ژنوساید فرهنگی ) عنوان پست نخست وبلاگ است.

پی نوشت۳: امشب لذت بردم از بازی بی اندازه زیبای عزت الله انتظامی در فیلم "ستاره می شود" ساخته فریدون جریانی. به همه آنانکه از سیاره رنج کلافه شده اند، فبلم را توصیه می کنم.

پی نوشت۴: گویا عبدالکریم سروش دیشب وارد کشور شده است. آمدنش را در این عصر فترت اندیشه به فال نیک می گیرم. نمی دانم این بار او از چه کسی حمایت خواهد کرد اما به یقین هر که باشد کروبی نخواهد بود.


------------------------------------------------------------------------------------------------- شنبه 19 بهمن1387

" آزادی " فرزند سقط شده انقلاب

آیا می توان در سرزمین برزیگران خون و عشق،
جز برج بلند آزادی که یادگار طاغوتیان است، تشاتی دیگر از آزادی جست؟

 

بدین وسیله دومین انقلاب مردم ایران ۷۰ سال بعد از انقلاب نخست به سرانجام رسید. انقلابیون تصور می کردند به آنچه پدرانشان سالها در جستجوی آن بودند دست یافته بودند؛ آزادی، سرواژه آرمانی تمام انقلابیون جهان.


ادامه مطلب