تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان
Türkc? | صفحه اصلي | فهرست مطالب | فيد |

------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 12 اسفند1387

پاشنه آشیل خاتمی؛ احمدی نژادیسم

بعید نیست اگر احمدی نزاد بیاید جامعه را برای خطاهای بزرگ با خود همراه کند.
خطاهایی همچون جنگ با نام جهاد مقدس، رییس جمهوری مادم العمر بنام حکومت اسلامی،
تغییر قانون اساسی بنام توسعه و انقلاب دوم فرهنگی بنام اصلاح دینی.

پاشنه آشیل خاتمی نه انشقاق ساختارمند اصلاح طلبان و نه شانتاژبازی های کیهانیان که ناتوانی در ارائه برنامه شفاف اقتصادی به مردم است. یاران خاتمی باید استراتژی مشخصی را در برابر مانورهای تبلیغاتی مکرر احمدی نژاد، ارائه نمایند. آنچه این روزها از زبان و رفتار پاستورنشینان شنیده و دیده می شود، حکایت از خیزش عظیم احمدی نژادی ها برای تبلیغات ریشه ای دارد. تبلیغاتی که فراتر از انتخابات ریاست جمهوری را هدف قرار داده است و جاودانگی یک جریان می اندیشد.

آنان به خلاقیت بی نظیر تبلیغاتی دست یافته اند تمرکز بر روی اوضاع اسفبار معیشتی مردم که خود خالق درصد بزرگی از آن هستند، به نکته قوت آنان بدل شده است. حتی اگر پافشاری بر تصویب و اجرایی کردن طرح تحول اقتصادی به نتیجه نرسد، افزایش 35 درصدی حقوق کارمندان و تصویب اعتبار 20 میلیاردی کمسوین تلفیق می تواند بخش بزرگی از آرای طبقه متوسط را به نفع احمدی نژاد تغییر دهد.

احمدی نژادیسم اگر بر فلب مردم حکم نراند نبض جیب مردم را در اختیار دارد بخش قابل توجهی از ایرانیان اکنون روی همین درصدهای افزایشی حقوق و کاهش سود تسهیلات خیره شده اند و آن را برای زندگی و آینده خود مهم و حیاتی می دانند.

مردم " پول نفت بر سر سفره " را بیشتر از شعار زیبای دموکراسی می فهمند. یاران خاتمی این بار نه با صف آرایی انصار حزب الله و سناریوهای رنگین عصر عاشورا که با پوپولیسم روبرو هستند. کار سخت تبلیغ دموکراسی ایرانی آنجا سخت می شود که باید بخاطر مردم، با باورهای نادرست مردم مبارزه کرد.

تاثیر احمدی نژادیسم بر فرهنگ سیاسی جامعه چنان بود که "مردم" را در برابر " مردم " قرار داد. فریب کار خود را کرده است. توزیع نقدی پول الگوی خلافت سده های میانه را ذهن انسان تداعی می کند. سده هایی که تقسیم نقدی درآمدها بر اساس خواست و میل خلیفه بود. خلیفه هر اندازه که می خواست به مردم می پرداخت و مردم ولی نعمت و جیره خوار خود می ساخت..

فقر اگر در تضاد با فضیلت نباشد در برابر آن هست. شکم های خالی نمی توانند در پی کسب فضیلت افلاطونی باشند. امروز ایرانی آنقدر نیازمند است که شعار زیبای آزادی و دموکراسی را فراموش کرده است. بحران بزرگ اقتصادی ایران را در می نوردد تنها کسانی می توانند در میانه این گرداب زمام امور را در دست بگیرند که ذهن مردم را به عبور از این بحران رهنمون سازند.

احمدی نژادیسم تنها یک واژه ساده نیست یک مکتب است مکتبی که فراسوی پوپولیسم حرکت می کند مکتبی که در اوج ستمکاری باز مردم را می فریبد و با خود همراه می سازد. احمدی نژادیسم مکتب تحریف تاریخ است و جعل مدرک.  مکتب تضادهای تراژیک، دراین مکتب مردم در ظاهر تکریم می شوند و در باطن تحقیر.

احمدی نژادیسم انسان را ثناگو ، دست به سینه و نیازمند می خواهد. این مکتب مخاطب خود را تا اوج سقوط می برد و آنجا در مرز جنون و سقوط سعی در تظاهر به دادخواهی و یاری رسانی می کند. مردم در این اندیشه "اعداد بدون اعشار " هستند حق اندیشیدن ندارند. باید سر در آخور کرده و به نشخوار "روزی" خود بپردازند.

این مکتب سراسر دروغ و نیرنگ ، مکتب زنجیر نیز هست. در دوران حاکمیت احمدی نژادیسم دورازه بازداشتگاه ها بر روزی تمام ایرانیان دگراندش باز شد. سلول ها خیلی ها را بلعیدند. دستگیری مدام طیف های مختلف دانشجویی، سرکوب خیزش هویت خواهی آذربایجان، تحدید روزنامه نگاران، تهدید دگراندیشان دینی، مقابله با جنبش زنان ... . در این دوران کمتر فعال اجتماعی از بیم دادگاه و بازداشت و زندان در امان ماند.

احمدی نژادیسم بحران را با بحران سازی ، مخالفت را با غوغاسالاری ، اعتراض های مدنی را با پوپولیسم و نقدهای رسانه ای را با پرونده سازی های آشکار و نهان مرتفع می کند. این مکتب بر روشهای مطلقا آنارشیستی با مخالفین خود برخورد می کند بازی سیاسی برای او قاعده مند نیست. او همانند "کشتی کج" همه قوانین اخلاقی را زیر پا می گذارد و تنها به نابودی مخالف می اندیشد.

احمدی نژادیسم پایان غم انگیزی دارد. این مکتب تنها حلقه اندک خود را به بن بست نمی رساند احمدی نژادیسم زمانی مجبور به خودکشی می شود که جامعه را بطور کامل نابود کند. او با فریب کاری جامعه را به اتخاذ تصمیمات غلطی هدایت می کند که سرانجامی جز سقوط ندارد. حمایت جامعه از جنگ نمونه این خودکشی هاست.

بعید نیست اگر احمدی نزاد بیاید جامعه را برای خطاهای بزرگ با خود همراه کند خطاهایی همچون جنگ با نام جهاد مقدس، رییس جمهوری مادم العمر بنام حکومت اسلامی، تغییر قانون اساسی بنام توسعه و انقلاب دوم فرهنگی بنام اصلاح دینی.

اصلاح طلبان هنوز نمی دانند که با "احمدی نژادیسم" روبرو هستند. آنان اگر از کلبه های دنج شمال شهرهای بزرگ ایران پبیرون نیایند و بر بالین مردم خسته از ستم های بی اندازه ننشینند ، هرگز نخواهند توانست بر پوپولیسم فربه شده ایرانی(احمدی نژادیسم) فائق آیند.

اصلاح طلبان باید خیابان های شیک پایتخت را رها کرده و بر جاده های خاکی گام بنهند. باید همایش های بزرگ انتخاباتی این بار نه در اریکه مجلل ایرانیان که در تاریک خانه های فقر و بدبختی برگزار شود. ادبیات شمال شهری باید از گفتمان خاتمی ها خارج شده و ادبیات جامعه متوسط برگزیده شود همان ادبیاتی که احمدی نژاد گزیده است. ادبیات فاخر خاتمی را از مردم دور خواهد کرد چون مردم با ادبیات خنده آور اما موثر احمدی نژاد خو گرفته اند.

هر شناسنامه یک رای. فضیلت در دموکراسی جایی ندارد. رای خشایار دیهیمی، مصطفی ملکیان و عباس عبدی با سرباز صفر پایگاه بسیج شهر کوچک نهاوند، زن خانه دار بی سواد روستای سنقر و طلبه سال نخست حوزه علمیه بناب یکسان است. و منطق احمدی نژادیسم، منطقی که اخلاق و فضیلت نمی شناسد، شناسنامه ها را درو خواهد کرد با زور، فریب، تقلید و یا با تقلب.

پاشنه آشیل خاتمی این بار نه تعزیه خوانی های الله کرم، ده نمکی و فاطمه رجبی که صحنه گردانی های لاریجانی، محصولی و احمدی نژاد است. در این صحنه گردانی یک باره میلیون ها تومان پول نقد در اختیار رییس جمهور قرار داده می شود تا هر طور که خواست بین مردم پخش کند و رای بخرد.

پاک شدن ناگهانی گناهان گلشیفته فراهانی، دوستی با مردم اسراییل، پرتاب ماهواره، راه اندازی نیروگاه اتمی، گفتگو با خانم کلینتون، دعوت از بازیگران هالیوود، راه اندازی روزنامه های میلیاردی، افزایش 35 درصدی حقوق کارمندان و ... از دیگر سکانس های این صحنه گردانی است. سکانس هایی که از فردای انتخابات هرگز تکرار نخواهند شد و جای آن را قحطی، بیماری، فقر، اعتیاد و سرکوب خواهد گرفت.

احمدی نژادیسم در حال تکوین است آمده است برای همیشه بماند این مکتب خیال رفتن ندارد نه در انتخابات دهم و نه در انتخابات یازدهم. این بلای بزرگ تنها زمانی می رود که دیگر جامعه ای بنام ایران نماند و شاید هم تنها زمانی برود که عزمی راسخ برای نابودی آن جزم شود. آن روز شاید خرداد 88 باشد و شاید خرداد 92 و شاید هم هیچ وقت دیگر.


------------------------------------------------------------------------------------------------- چهارشنبه 7 اسفند1387

میلیونر زاغه نشین در ایران فیلم برداری شده است

اگر هفته گذشته دنی بویل جلوی مجلس شورای اسلامی دوربین می کاشت،
 می توانست یکی از لوکیشن های بی نظیر تاریخ سینما را شکار کند،
لوکیشنی که نظیرش در هیچ کجای دیگر شناخته نشده است. 

 

فیلم هندی « میلیونر زاغه نشین » را دیگر نباید "هندی"خواند حتی اگر ژانر فیلم هندی را دنبال کرده باشد. فیلم را که می بینی جدا از زیبایی های بی مانند هنری اش، حسی مرکب از اعتراض و نفرت در اندرون خود می یابی. فقر واژه پرکاربرد و آشنایی است اما تنها کسانی آن را می فهمند که زاغه نشین بوده باشند.

دنی بویل انگلیسی اسکار را مدیون فقر و بیچارگی موجوداتی از جنس انسان در حلبی آبادهای بمبئی است. هالیوود او را بخاطر تصویر شفاف تراژدی غم انگیزی که در زاغه ها جریان دارد، ستود. صحنه های تکان دهنده قتل مادر در برابر فرزندان، کور کردن کودکان ولگرد، سوء استفاده جنسی از دختران بی سرپرست، بی تفاوتی پلیس، وحشی گری ثروتمندان و تکیه بر " شانس " برای رهایی دل آدمی را می رنجاند.

در دروران راهنمایی فیلم ماندگار بچه های طلاق ساخته تهمینه میلانی را که دیدم تا چند روز غصه کودکان فیلم را می خوردم و گاهی گریه می کردم. دست اخر مدیر مدرسه ام گفت: باباجان اون تنها یک فیلم است... . کاش مصائب میلیونر زاغه نشین نیز تنها قصه بود و هیچ رنگی از واقعیت نداشت.

لازم نیست برای دیدن صحنه های واقعی فیلم دنی بویل به حلبی آبادهای بمبئی برویم. اگر کارگردان انگلیسی تهران را برای ساختن شاهکار خود انتخاب می کرد آیا نمی توانست " میلیونر زاغه نشین" را بسازد؟ ایران کنونی ما اگر پتانسیل برای ساختن حتی یک فیلم هالیوودی نداشته باشد، سوژه و فضا کافی برای آفرینش صحنه های میلیونر زاغه نشین را دارد.

اگر هفته گذشته دنی بویل جلوی مجلس شورای اسلامی دوربین می کاشت، می توانست یکی از لوکیشن های بی نظیر تاریخ سینما را شکار کند لوکیشنی که نظیرش در هیچ کجای دیگر شناخته نشده است. آیا می توان صحنه خودسوزی یک مرد بیچاره ایرانی در برابر نمایندگان غمخوار ملت ایران را در فیلم های هالیوود، ترانه های پیگ فلوید و ادبیات مدرن و کلاسیک دنیا یافت؟

چگونه می توان این معادله تراژیک را حل کرد؟ دانشگاهی که ۳۰ سال پیش دیکتاتور از نرس صدای پای دانشجویانش فرو ریخت اکنون به محل خودسوزی دانشجوی بیچاره ای بدل می شود و هم نوعانش در دانشگاه دیگری تمام قد برابر سرنیزه ایستاده اند تا مانع دفن استوخانهای مجهول الهویه کسانی شوند که سالها پیش جوانی خود را فدای آرمانهای بلند خود کردند آرمانهایی که اکنون زیر چکمه های عوام فریب ها خاک می خورد.

آنچه در زاغه های بمبئی جریان دارد در مرکز تهران در انقلاب و بهارستان نیز دیده می شود. از شوش و نعمت آباد و اسلام شهر و قرچک هیچ نمی گویم. از دهات کوچک و بزرگ ایران هیچ نمی گویم. تنها می گویم کاش روشنفکرهای ما بجای تغزل های عاشقانه در کافه های شیک پایتخت سری به دهات ایران می زدند.

شعار نمی دهم اگر روستا را نزیسته اید رنج و محنت حاکم بر روستاهای ایران را در "دهکده پرملال" امین فقیری بخوانید. روستاهای ایران در غرقاب بیکاری، اعتیاد و فقر دست و پا می زنند. دیگر از آن روستاهای رویایی که یادآور قصه های هزار و یک شب بودند، خبری نیست. روستا در ایران امروز یعنی خلاء ، یعنی دوزخ، یعنی جهنم.

فقر در ایران به بازاندیشی فرهنگی نیاز دارد. فقرزدایی کار سیاستمدارن نیست. سیاستمدار نمی تواند فقر را ریشه کند چون با تکیه بر ثروت بالا رفته است. فریب ذات سیاست است. سیاستمدار اگر به فقرا بیاندیشد، گداپروری خواهد کرد. نمی توان از او انتظار فهم دقیق واژه " فقر " را داشت. فقر رمز مادگار و راز جاویدان سیاست است. عدالت و سیاست آشتی ناپذیرند.

فرهنگ اما، تنها ابزار فقرزدایی است. تا زمانی که پارادایم حاکم بر جامعه خانه های دنج شمال شهر شکل می گیرد، نمی توان به گسترش زاغه ها پایان بخشید. تنها قلم نویسندگان و همت کارگزاران فرهنگی می تواند پول را از جیب ثروتمندان به زاغه ها سرازیر کند. اهل فرهنگ باید به صاجبان قدرت و ثروت حقوق بشر را بیاموزد. باید آنها باور کنند که همه انسانها حق دارند بالسویه از زمین و زمان کام بجویند. آنها باید بپذیرند که نه فقر حق راغه نشین ها است و نه ترحم برازنده آنان.

از تماشای فبلم خسته شده ام چشمهای من از سوختن، از سوختن و ساختن، از بی سرانجامی، از عوامفریبی ، از تهمت و  از دروغ می هراسند . من از زاغه می ترسم از حلبی آباد، از ویرانی، از ایرانی.

میلیونر زاغه نشین