مرزهای ناآرام و تاکید میرحسین بر اجرای اصل 15 قانون اساسی
باید دانست آیا نخست وزیر دیروز و رییس جمهور آینده می خواهد و اگر می خواهد می تواند آزادی های فرهنگی ، آموزشی ، اجتماعی، سیاسی و دریک کلمه آزادی های مدنی تصریح شده در اصل 15 قانون اساسی را در استان های اردبیل، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی ، زنجان، قزوین، خوزستان، سیستان و بلوچستان، کردستان و خراسان شمالی اعمال کند؟
شاید بتوان از چالشهای قومی سرزمین کثیرالمله ایران به عنوان یکی از بزرگترین مشکلات معاصر کشور یاد کرد. مطالبات بحق مردم در آذربایجان ، خوزستان، سیستان و بلوچستان ، کردستان ، ترکمن صحرا " پیرامون" را در برابر "مرکز" قرار داده است. ین مطالبات البته نه زائیده زیاده خواهی بلکه ریشه در رفتار نادرست مرکز دارد. رفتار فرادستی با اقوام و نگاه امنیتی به مطالبات انسانی آنان ایران را با چالشی بزرگ مواجه کرده است و موسوی به عنوان یکی از مدیران ارشد نظام به خطر چنین چالشی واقف است.
میرحسین را شاید بتواند کنشگر مرزهای بحرانی نظام دانست. او برخلاف دیگران که چالشهای ملی را تنها در جلسات امنیتی بازخوانی می کنند. در سخنرانی های عمومی خود به کندوکاو این بحران ها می پردازد و آنها را از برند امنیتی سخارج کرده و به آنها هویت فرهنگی می بخشد.
میرحسین به صراحت اعلام می کند که ایران متعلق به همه ملت است او از توزیع عادلانه امکانات حرف بمی زند و بخش بزرگی از مطالبات اقوام را بحق می داند او می گوید: مهمترين محوري كه در تمام قوانين، بيانيهها و اساسنامههاي حقوق بشري تكيه ميشود، "برابري" است؛ چه به لحاظ جنسيت و جمعيت و چه از نظر قوميت و نژاد كه همگي در راستاي كرامت انساني ميباشد. او صل 15 قانون اساسی را که پیش از این تنها در بیانیه های فعالان قومی و ملی به ضرورت اجرای آن اصرار می شد، از اصول لازم الاجرایی می داند که می تواند گره گشای مشکلات زیادی باشد.. این اصل تا پیش از این گویا به مثابه یک خط قرمز هرگز مورد توجه قرار نمی گرفت.
اگر چه صرف طرح اصل 15 اهمیت فراوانی دارد اما چند و چون اجرای آن مهم تر است. باید دانست آیا نخست وزیر دیروز و رییس جمهور آینده می خواهد و اگر می خواهد می تواند آزادی های فرهنگی ، آموزشی ، اجتماعی، سیاسی و دریک کلمه آزادی های مدنی تصریح شده در اصل 15 قانون اساسی را در استان های اردبیل ، آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی ، زنجان، قزوین، خوزستان، سیستان و بلوچستان، کردستان و خراسان شمالی اعمال کند؟ آیا ایرانیان غیر فارس زبان می توانند به همت رییس جمهوری که قانون را شعار و سرلوحه خود قرار داده، به حقوق بشری ، شرعی و قانونی خود برسند؟ آیا کودکان ایران زمین در "پیرامون" خواهند توانست همراه آموزش زبان زبان شیرین فارسی که زبان رسمی کشور نیز هست، به فراگیری زبان مادری خود بپردازند؟ آیا اندک مساعی جوانان این مناطق در راه آموزش و حفظ زبان و فرهنگ خود دیگر جرم پنداشته نخواهد شد؟ آیا دستان پرتوان و ذهن زیبای فرزند آذربایجان ، ایران را از این آزمون سخت عبور خواهد داد؟ آزمونی که نخبگان شوروی و یوگسلاوی نتوانستند از عهده آن برآیند.
سخنان میرحسین نشان می دهد که او به آینده ایران علاقمند است او می خواهد این نقشه همچنان گربه ای بماند او بر این باور است که مشکلات ناشی از پراکندگی قومیتی در ایران کثرالمله نه با اعمال رفتارهای سلبی و نگاه امنیتی که با توزیع عادلانه قدرت و اجرای اصول متیقن قانون اساسی است که اگر غیر از این باشد ایران در خطر بحران بزرگ تجزیه قرار می گیرد خطری که اگر چهره بگشاید نه مهر و محبت میرحسین ها می تواند کاری از پیش ببرد و نه قهر و خشونت میرغضب ها.
امید آذربایجان به فرزند خامنه
اگر واقعا می خواهید تبریز سر ایران بماند
شهر مشروطه را از خفقان دربیاورید
و به فضای امنیتی و پلیسی تبریز پایان بدهید
میرحسین موسوی خامنه ای در انتهای جلسه دیدار با جمعی از آذربایجانی های مقیم تهران به کاغذ یادداشتی که در دست خود داشت اشاره کرد و در حالی که صحبتهای پایانی خود را به زبان ترکی بیان می کرد، گفت: یکی از دوستان گفته که کمی هم ترکی حرف بزن؛ من ترکی بلد هستم. در سال 1331 در سن حدودا 12 سالگی از تبریز آمدهام و این امر با ملی شدن صنعت نفت و مسایل مربوط به دکتر مصدق و آیتالله کاشانی و مشکلات مربوط به آن، همزمان بود و آن فضاها و ماجراها را به خاطر دارم.
وی با اشاره به آشنایی خود با زبان ترکی و مطالعه در این زمینه اظهار کرد: باید بیشتر تمرین کنم تا در شهرهایی مثل تبریز و اردبیل بتوانم راحتتر به این زبان صحبت کنم.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، زبان را یک پدیده زنده توصیف کرد و افزود: به نظر من زبان یک پدیده و خارج از مسایل آمرانه است و نمیتوان این پدیده زنده را عوض کرد یا از بین برد. این زبان، قدمت، ادبیات و فرهنگی دارد و تک تک واژهها به اسطورههای گذشته اشاره میکند که در زبانهای دیگر نمیتوان پیدا کرد.
موسوی ادامه داد: به عنوان مثال اگر شعر حیدر بابای مرحوم شهریار به خوبی ترجمه شود هرکس این شعر را بخواند به لطافت آن پی میبرد. همه زبانها این ظرفیت را دارند، مخصوصا زبانهای دارای وسعت و قدمت.به همین دلیل من به این زبان علاقه دارم.
وی در پایان گفت: البته همه زبانها چنین ظرفیتی دارند و ما نباید فکر کنیم اینگونه زبانها تهدید هستند بلکه فرصت و ذخیره برای ما به شمار میآیند.
***
جناب موسوی! امیدوارم فردا که آمدی این سخن خود را فراموش نکنی. اگر به هم وطنان خود اجازه دهی به زبان خود بنگارند و ارزش های بی بدیل فرهنگی خود را حفظ کنند، نقشه ایران همچنان گربه ای شکل می ماند.
موسوی عزیز! این روزها در لابلای تمام مباحث داغی که در خصوص امکان پیروزی شما بر زبان مردم می چرخد، یک مساله خوشایندی دوستانت را دوچندان می کند آنها می گویند رای چندمیلیونی آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان ( آذربایحان بزرگ تکه تکه شده ) از آن میرحسین است.
میرحسین! آذربایجان اکنون برگ برنده تو و نکته امید همه ایرانیانی است که به امید ایران به تو می اندیشند. اما تو آیا می دانی در این سالهای سکوت بر آذربایجان چه رفته است؟
آذربایجان اگر چه تمام سالهای سکوت تو را در فریادی مظلومانه سپری کرده و هرگز صدای « هل من ناصر » آن، زبان شما را نچرخانده ، اما اینک تو قرار است با رای بالای آذربایجان بر دیگران پیشی بگیری.
موسوی عزیز! تو در سخنان خود به قدمت، ادبیات و فرهنگ منحصر به فرد آذربایجان اشاره کرده ای و گفته ای زبان امری آمرانه نیست. اما می دانی که سالهاست نسل کشی فرهنگی عظیمی در آذربایجان که سر ایران است، جریان دارد. تو می توانی جلوی این نسل کشی را بگیری.
آذربایجان مهد آزادگان است سرزمین ستارخان، محمدخیابانی، ثقة الاسلام تبریزی، مهدی باکری؛ سکوی معراج ستاره های دین و علم است وطن شیخ محمودشبستری، علامه های سه گانه جعفری، امینی و طباطبایی؛ و محل تولد بزرگان انقلاب بازرگان ، آیت الله خامنه ای و مهندس موسوی.
جناب موسوی! از قتل عام ۲۵۰۰۰ نفر از هم زبانهایت در آذر ۱۳۲۵ هیچ نمی گویم چه به ظاهر قاتلان در انقلاب ۵۷ به سزای اعمال خود رسیدند اما از تراژدی غم انگیز خرداد ۸۵ را نمی توانم سخن نگویم گویا اندیشه قاتلان آذربایجان هنوز در سینه نظام جمهوری اسلامی که شما آن را مقدس می پندارید، نفس می کشد.
آذربایجان داغدار داغ بزرگی است همین سه سال پیش صاحبان قدرت مرکزی، بر روی مردم بی دفاع آذربایجان آتش گشودند تنها گناهشان اعتراض به تحقیر زبان مادری شان در روزنامه دولتی ایران بود.
جوانان سرزمین من اکنون از ترس شکنجه، نمی توانند به زبان خود بنویسند آنان اگر از حق بشری خود دفاع کنند باید در انتظار میله های زندان باشند. میله هایی که حافظ و ثبت کننده درد فرزندان آذربایجان هستند.
میرحسن! آذربایجان به دلجویی تو نیاز دارد نه بخاطر اینکه تو به رأی آن نیاز داری بلکه به این خاطر که آذربایجان وطن توست مگر نه این است که محمد(ص) می گوید: حب الوطن من الایمان. مگر نه این است هم سنگرت خاتمی به دوست داشتن اردکان می بالد. تو هم می توانی با افتخار بگویی : من آذربایجان را دوست دارم.
آقای موسوی ! نیک می دانی که باروت آذربایجان منفجر شده است دیگر نمی توان با شعار و عوامفریبی تبریز را مهار کرد. اگر واقعا می خواهید تبریز سر ایران بماند تبریز را از خفقان دربیاورید و به فضای امنیتی و پلیسی شهر مشروطه پایان بدهید.
و سخنی با نزدیکان موسوی!
اگر آذربایجان را تنها به خاطر رای مردمش می خواهید بدانید که دیگر سکه فریب در آذربایجان اعتبار ندارد. شما باید حقوق حقه آذربایجان را به رسمیت بشناسید نباید آذربایجانی ها را به رگبار تحقیر و تبعیض ببندید. آنان حق دارند به زبان مادری شان بنویسید حق ندارند؟! فرزندان آذربایجان باید زبان مادرشان را یاد بگیرند، نباید یاد بگیرند؟
حقیقت این است که شما در تمام این سالها آذربایجان را بیاکوت کرده اید. شما در رسانه هایتان هرگز از حقوق آذربایجان ننوشته اید اخبار آن را منتشر نکرده اید شما را بخدا! آذربایجان بیگانه نیست آذربایجان سر این کشور است.
تحول در برابر تحول
آیا اندیشه های رادیکال جوان دهه ۶۰ همچون موهای سفیدش، تغییر یافته است؟
آیا او هنوز در عصر سرمایه داری به اقتصاد توزیعی و کوپنیزم اعتقاد دارد؟
« امید است این جلسه تمرینی باشد تا بزرگترها به حرف کوچکترها گوش دهند ». این عبارت، دیروز در حالی در جمع مسوولان دهه های نخست نظام بر زبان سیدحسن خمینی، نوه رهبر کبیر انقلاب جاری شد که بخش بزرگی از همین ها، اکنون دیگر در کانون قدرت ایران محلی از اعراب ندارند. آنان در یک گردهمایی کم نظیر به دعوت جمعیت موسوم به « توحید و تعاون » ، منتسب به میرحسین موسوی جمع شده بودند تا برای دهه چهارم نظامی که متعلق به خود می دانند، طرحی نو دراندازند.
« زیست مسلمانی بر مبنای عقلانیت جمعی توحیدی » نسخه جوانان رادیکال و مسوولان دهه نخست برای اداره دهه چهارم است. این طرح اگر چه مبهم، کلی، اتنزاعی، ایده ئولوژیک و برآمده از قبرستان اندیشه ها در دهه های التهاب و انقلاب است و زود است که به نقد و تعرض آن پرداخت اما صرف چنین ارائه چنین طرحی در چنین جلسه ای، قیل و قال حضور میرحسین را این بار جدی تر و قابل تامل تر کرده است. قیل و قالی که با سخنان محمد خاتمی در جمع ایلامی ها آغاز و در این نشست اجرائئ شد. میرحسین برای نخستین بار در یک نشست عمومی اینچنین حضور یافت و در کنار رییس جمهور دیروز و بازیگر توانای امروز انتخابات نشست. او اگر چه در برابر سوالات خبرنگاران لب وانگشود اما با میزبانی اش بر جمعی از موثرترین وزنه های در آستانه حذف کامل از عرصه سیاسی، عملا سکوت خود را شکست.


آیا اندیشه های میرحسین همچون رنگ موهایش تغییر یافته است؟
طرح دوباره میرحسین قطعا برای ایجاد تحول سیاسی نیست چه، او نه صبغه فکری و روشنفکری دارد ، نه فیلسوف سیاست است و نه روزنامه نگار. او در این ۲۰ سال جز انتشار یک بیانیه در تجلیل از خاتمی و چند نامه کوتاه سخن دیگری نگفته است. از او انتظار دموکراسی نمی رود. طرح دوباره میرحسین برای ایجاد تحول در عرصه اقتصاد است. تحولی اما بسیار متفاوت با طرح اقتصادی دولت نهم. می گویند او اگر بیاید ایران را از بحران کنونی عبور می دهد همو که اقتصاد ایران را در جنگی خانمان سوز با لیقت تمام چرخاند. اما آیا او این بار خواهد توانست؟
میرحسین در مقایسه با ۲۰ سال پیش بسیار پیر شده است اما آیا اندیشه های رادیکال جوان خداپرست سوسیالیت دهه ۶۰ همچون موهای سفیدش، تغییر یافته است؟ آیا او هنوز در عصر سرمایه داری به اقتصاد توزیعی و کوپنیزم اعتقاد دارد؟ اجرای اصل ۴۴ ، برنامه های جدی خصوصی سازی، تعامل با فضای لیبرالیستی نظام بین الملل و ... گزینه هایی هستند که نخست وزیر دهه نخست را شاید سر سازگاری با آنها نباشد.


سوای ابهام در اندیشه های میرحسین و چالش پارادوکسیکال آن با فضای فعلی، تنهایی و ناتوانی عرضی او در اجاری راهبردهای خود، دیگر مساله قابل تامل حضور وی هست. او با همه شهرت و محبوبیتش به شدت تنهاست. این قهرمان افسانه ای ۲۰ سال تمام بازی نکرده و واقعا در معادلات پیچیده سیاسی توان بازی ندارد. او یار ندارد، حزب ندارد، رسانه ندارد، شهرت جهانی ندارد، حامی قدر ندارد، او نه بر حمایت سپاه می تواند دل ببندد و نه بر حمایت دانشگاه. او نه می تواند به روشنفکران اتکا کند و نه به حوزویان. او تنها به به گذشته پرافتخار خود و حمایت بی پون و چرای امام متکی است امامی که دیگر نیست و جای او رقیب سرسخت دوران نخست وزیری اش نشسته است. آیا میرحسین می تواند بدون اینهمه ( اینهمه ای که همه رییسان دولت از بخشی از آنها برخوردار بوده اند ) برنامه های اقتصادی خود را که در حال حاضر برای همگان مبهم است اجرا کند؟ آیا بزرگترهای قوم به یاران کوچک تر رییس جمهور دهه چهارم گوش خواهند داد؟
طرح آمدن میرحسین تلاش خاتمی برای گریز از مرکز نیست ( هنوز احتمال حضور سیدخندان می رود ) این طرح تلاشی است برای خروج از آچمز کنونی. شاید خاتمی بتواند ( که به نظر می رسد توانسته است ) با طرح حضور میرحسین آچمز کنونی سیاست داخلی ایران را خنثی کند اما آیا بعد از این مرحله، قرار گرفتن اصلاح طلبان در شرایط تحمیلی پیش رو، آنها را مجبور به تقلید کورکورانه از طرح مبهم زیست مسلمانی نخواهد کرد؟ به یقین بخشی از اصلاحات تقلید کورکورانه را نخواهد پذیرفت و این عدم پذیرش اختلاف و در پی آن، سومین انشقاق بزرگ جبران ناپذیر ( بعد از انشقاق عبدالله نوری ) را در میان اصلاح طلبان پدید خواهد آورد.
به نظر می رسد خاتمی در این فرصت اندک یا باید نامزدی خود را اعلام کند و این قصه موهوم را نسروده، تمام نماید و یا در صورت عدم نامزدی وی، یاران میرحسین به سرعت و به دقت طرح « زیست مسلمانی » را بدون استفاده از ادبیات انتزاعی ، بصورت کاملا ملموس به سمع ایرانیان برسانند تا با رفع ابهامات، اقبال مردم را به نسخه پیشنهادی شان دز خرداد ۸۸ به ثبت برسانند.
پی نوشت: متن نخست این نوشته را امروز صبح در امتحان پایان ترم مقاله نویسی برای اخذ نمره نوشتم.
کابوس احمدی نژاد؛ میرحسین می آید
و نمی توان او را اصوگرا ندانست کدام اصول گرا می تواند در دوئل با رییس جمهور ۲۰ سال پیش نظر مثبت امام را از آن خود سازد؟

خاتمی، مرد محبوب تاریخ سیاسی ایران بازی سنگین ۵ ماهه خود را "برد برد" به سرانجام رساند. او با گفتن "یا من، یا میرحسین" بلاخره تصمیم کبرای خود را اعلام کرد تصمیم کبرایی که اگر اینچین محکم و مشخص اعلام نمی شد، بسیار ناگوار بود. اگر خاتمی نیاید، آمدن میرحسین، مرد بحران بزرگ تاریخ ایران، خبری مسرت آمیز و امیدوار کننده است. او به یقین احمدی نژآد را شکست می دهد و با این کار ایران را از بحران کنونی و از خطر سقوط حتمی نجات می دهد.
آمدن میرحسین یعنی پایان ۲۰ سال تکروی های سیاسی. طرح حضور دوباره مرد خاموش سیاست جز با چراغ سبز صاحبان خانه و کوتاه آمدن رقبای سرسخت او امکان پذیر نبوده است. اقتدارگرایان این بار در اوج سردرگمی بناچار به این باور رسیده اند که برای حفظ نظام تنها یک راه دارند راهی که به خانه نخست وزیر دوران جنگ و مرد مورد اعتماد امام خمینی منتهی می شود.
میرحسین تنها نیست او پشت سر خود قاطبه مطلق اصلاح طلبان را دارد اصلاح طلبان شقه شقه شده ای که حتی خاتمی نیز نمی تواند آنها را دور یک شعار جمع کند. میرحسین را همه می پذیرند همه اصلاح طلبان و بخشی از اصولگرایان و فراتر از آن همه ایران دوستان. برای کسانی که هنوز سرزمین، اعتبار دارد میرحسین تنها گزینه حفظ این اعتبار است.
میرحسین اما تنهاست. او خاتمی نیست که پشت سر خود مجمع روحانیون مبارز، گروه های روشن فکری، حلقه یاران امام و احزاب ریز و درشت اصلاح طلب را دارد و همچون عبدالله نوری نیست که بخش بزرگی از نارضایان فعال درون مرزها مانند ادوار تحکیم و نهضت آزادی در صف مدافعین سرسخت او قرار دارند و مانند کروبی نیست که علاوه بر گوشه چشم های اقتدارگرایان، حزبی نوین و رسانه ای همچون اعتماد ملی را در دست دارد... . او تنهاست تمثال او پشت میز هیچ سیاستمداری نیست. او را هیچ حزبی بر طاقچه نمی نشاند.
میرحسین مثل هیچکس نیست. او با همه مرزبندی دارد. او در هیچ گروهی جا نمی گیرد. نمی توان او را اصلاح طلب ندانست چون از تبار اصلاح طلبان است و نمی توان او را اصوگرا ندانست کدام اصول گرا می تواند در دوئل با رییس جمهور ۲۰ سال پیش نظر مثبت امام را از آن خود سازد؟ او دوست همه سیاستمداران است و اینهمه را یکجا به دوئل فرا می خواند.
میرحسین انگار ذوالیمینین است. نمی توان او را پس زد و نمی توان او را هضم کرد. برای مرد بحرانی نظام دیگر نمی توان هر ۹ روز یک بحران آفرید. پرونده مثبت میرحسین نشان از این دارد که او می تواند ایران را از بحرانی خانمانسوز عبور دهد بدون آنکه ۱۸ تیر کوی دانشگاه تهران، ۱ خرداد آذربایجان، فاجعه قتلهای زنجیره ای و توقیف فله ای مطبوعات و ... تکرار شود.
برخلاف سخن صوابی که قهرمان سازی را غلط می پندارد، این بار ایران به قهرمان نیاز دارد قهرمانی رویین تن که هچ خدنگی از جانب شورای نگهبان، سپاه پاسداران، انصار حزب الله، باندهای مخوف داخل و خارج و ... نتواند او را بر زمین بزند و میرحسین چنین قهرمانی است. او در قامت یک قهرمان افسانه ای همچون سرداران پرافتخار جنگهای بزرگ، پای بر فضای سیاسی ایران می نهد فضایی که مسموم است و جز میرحسین کسی دیگر را یارای تنفس نیست.
و او حتی اگر نتواند قدمی پیش بردارد ( که می تواند ) حداقل جلوی این سقوط آزاد را می گیرد. از میرحسین انتظار نیست این خزان را یکشبه به گلستان تبدیل کند. اما می تواند پاییز را به زمستان برساند زمستانی که بهار را به انتظار می کشد.
و از او انتظار دموکراسی نداریم او نمی تواند فراتر از ساختار حرکت کند. او مرد اصلاحات ساختاری نیست او مرد "تغییر" نیست. او تنها می تواند ایران را از نابودی نجات دهد و تنها برای همین، او مهم است و آمدنش میمون و مبارک.
آمدن میرحسین را نمی توان کوچک انگاشت آمدن او یعنی نابود شدن احمدی نژاد. آمدن او یعنی شکست طلسم اقتدارگرایان، آمدن او یعنی پایان قصیده سرایی صاحبان خانه، آمدن او یعنی بازگشت عقلانیت به عرصه سیاسی ایران، آمدن او یعنی آغاز راه دراز اصلاح و توسعه ... .
پی نوشت۱: درباره میرحسین موسوی سایت عصر ایران یادداشت زیبایی دارد: "میرحسین"، مردی که مردم به نام کوچک صدایش می کنند.
پی نوشت۲: کاریکاتور از نیکاهنگ کوثر.




