تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان - نمی توانم خر بشوم گاو هم که نیستم!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- سه شنبه 21 اسفند1386

نمی توانم خر بشوم گاو هم که نیستم!

اندیشه های آزادی خواهانه ام بی اخلاقی های گروه اول را برنمی تابد
ناامیدی ام از عملکرد گروه دوم اصلاح طلبی را قصه می داند
و ترسم از خشونت و هرج و مرج گروه سوم را پس می زند

دکتر ابراهیم عباسی در مطلبی قابل تامل و دردآلود از کوررنگی و سیکل معیوب اصلاح طلبان نوشته است او می نویسد: " اصلاح‌طلبان كه شعارشان آزادي و راهبردشان جامعه مدني بود بنگرند كه شعارشان را چند بار و در پاي چند چيز قرباني كردند. " اینکه این دوست اندیشمند چه ها گفته و چطور نالیده به نوشته بجای ایشان رجوع شود. ایشان ناله خود را سروده اند اجازه بدهید من هم بنالم!
روی سخن من با اصلاح طلبان نیست که اشتباه های بزرگشان رهاورد بزرگ آگاهی تاریخی جامعه را به نهادینه کردن انحصارگرایی و رادیکالیسم خطرناک بدل کرد. روی سخنم با کسانی هم نیست که یا به خاطر دفاع از عقیده حتی ناصوابشان و به بهانه غم نان بر صحنه می آیند و همچنین با آنان که بر طبل تحریم می کوبند کاری ندارم. من با و از کسانی هستم که چشمهایشان نگران به آینده خیره شده است و در عین حال مبهوت این آشفته بازارند در بهتی عظیم فرو رفته اند نمی دانند چه کنند اصلاحات را بطلبند اصول ها را بگرایند یا تحریم کنند و بگویند نمی شود. اینان نمی دانند آرمان بزرگ آزادی و شعار بزرگ آبادی با کدامیک از این سه گزینه دست یافتنی است. نمی دانند،سردرگمند، گنگ خواب دیده اند. البته در این سردرگمی غیر از خودشان همه مقصرند همه آن سه طیف بزرگ مدعی.
چه کنیم؟ این روزها از من خبرپیشه زیاد می پرسند : "شرکت می کنی رای می دهی؟" هنوز به سوال دوم و به چرایی و چگونگی نرسیده اند که جواب من ساکتشان می کند و بر بهتشان می افزاید: نمی دانم!!!
واقعا نمی دانم چه کنم کشورم، عقیده ام و خودم برایم مهمند اما چگونه در میان اینهمه آشفتگی خودم را مفت به چنبره دیگران بسپارم. من خودفروش نیستم خودکشی را نمی پسندم دیگرکشی هم با مرامم سازگار نیست. سفسطه یک گروه و فلسفه بافی های گروهی دیگر  و هشدارهای گروه سوم هیچکدام مرا قانع نمی کند که یکی از این سه را انتخاب کنم. اندیشه های آزادی خواهانه ام بی اخلاقی های گروه اول را برنمی تابد. ناامیدی ام از عملکرد گروه دوم اصلاح طلبی را قصه می خواند و ترسم از خشونت و هرج و مرج گروه سوم را پس می زند.
مرزهای زیبای کشورم را دوست دارم به هیچ عنوان نمی خواهم باز هم رنگین شود. می دانم اگر نیایم سردارانی می آیند که سودای فتح و جهاد ابتدایی دارند هر آن ممکن است کشورم را آماج خشونت کنند از اینکه افرادی تند مزاج بر اریکه بنشینند سخت در هراسم نمی خواهم فضای اینچنینی را اینچنین تر ببینم.
تلاش های بی سرانجام مردان اصلاحات از ۷۶ تا ۸۴ مرا از هر چه اصلاح طلبی است ناامید و مایوس کرده. اینان مگر چند روز پیش که خانه و خزانه را با هم داشتند چه کردند که اینبار بکنند؟ مگر قدرتشان فزونی یافته یا برنامه شان تغییر یافته و یا رقبای بحران سازشان ضعیف تر و متقی تر شده اند؟ اینان با وضو به جهنم رفتند آیا با تیمم می توانند بهشت را برای من نوید دهند؟
چه کنیم؟ هشیارم کنید دوستان! این بهت طولانی عجیب آزارم می دهد نمی توانم خر بشوم گاو هم که نیستم!