تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان - نگریستن در چشمان محمد

---------------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 2 اردیبهشت1387

نگریستن در چشمان محمد

به جنگ می روید خسته از آن برگردید
به دعا می نشینید و در آن به خواب می روید
به تجارت مشغول می شوید در آن غرق می شوید
به هرچه مشغول می شوید ایمان از شما رخت می بندد

آن کس که کلمه را مقدس می کند، تلاش دارد تا صاحب کلمات را مقدس نماید اما آنچنان که خود کرده است خویشتن را از خود خالی کرده و به ناحق بر سر این خواهد جنگید که آیا استعاره ای در کار است؟ آیا پیامی نامکشوف هنوز وجود دارد؟ و آیا زمان فرارسیدن در همین اکنون جاری است؟
کسی که به چشمان خود ننگریسته باشد آینده را دارای ذاتی فراتر از انعکاس می یابد. او به دنبال نور نمی گردد او به آینه دل خوش است.
من سودای شما را نمی فهمم، شما برای قربانی بیشتر از آنچه شایسته اید صبر می کنید تا برای قربانی کردن. و این است که دائما به تجارت مشغولید. باور کنید کلمات ناشناخته مقدس نیستند و دنیای ناشناخته نیز پس از آن چنین حکمی ذت دارد. به ریسمانی سوگند می خورید که ریسمان است و به آن عادت کرده اید. اگر مورچگان آن را از تار و پود بشکافند روزی فرامی رسد که دیگر پیمانی برایتان درمیان نباشد و آن روز یقینا قیامت نخواهد بود.
شما به آب می رسید اما آن آب برایتان سیراب کننده نیست، به خورشید می رسید اما برایتان زندگی بخش نیست، شب شما را فرا می گیرد اما برایتان آرام بخش نیست. قدم در هر راهی می گذارید پایانی برایش متصورید که پایان راه نیست. سرآغازهای گل آلود را زلال نمی کنید و روبروی آفتاب نمی ایستید. با آب طهارت می گیرید اما پاکی را از آن خودنمی بینید. من سودای شما را نمی فهمم. به جنگ می روید خسته از آن برگردید. به دعا می نشینید و در آن به خواب می روید. به تجارت مشغول می شوید در آن غرق می شوید. به هرچه مشغول می شوید ایمان از شما رخت می بندد.
آیا زمان فرارسیدن در هم اکنون جاری نیست؟ به چشمان رسول بنگرید آیا آب جز سیراب کننده زنده کننده چیز دیگری هست؟ و روز جز هنگامه تلاش و شب زمان آسودن؟ درون شما شکافی از ندانستن است و آن را به زهدان جاهلیت خویش بدل ساخته اید.
به چشمان رسول بنگرید چون می خواند، امر می کند، او فرمان روای هم عصر شماست. اگر خدایی جز خدا در کار نیست پی چه چیز دیگری می گردید او که بر شما محیط است و شما را دربرگرفته است. شما را دربرگرفته روز را بر شما روز گردانده و شب را و همه چیز را از دالان عقل شما گذرانده است.
او که مقدس است فقط یکی است اما نه یکی که در شمارش گوسفندان شما شمرده می شود. او در تمام لحظه ها یکی است اما نه تمام لحظه های امروز و فردای شما. اگر تمام مقدسات شما جمع شوند نمی توانند عظمت آن یکی را شامل شوند پس به چه خاطر برای او گونه دیگری می سازید و اینهمه را جایگزین او می کنید.

پی نوشت: نوشتار بالا از دوست عزیزم جولان فرهادی است. تکان می دهد نه؟