تبليغاتX
امروز - تراژدی ازدواج! خانه سایه است...

امروز

فردا

خانه بس سیاه است
در این سیاهی دستارهای سیاه بیشترین نقش را دارند
و بیشترین جرم را مرتکب شده اند و باید پاسخ گویند!

معاون فرهنگی_اجتماعی سازمان ملی جوانان می گوید : سالانه، چیزی حدود دو میلیون و 800 هزار نفر به آمار مجردین جوان جامعه افزوده می شود و این در حالی است که آمار ازدواج سالانه کشور با فرض موفق بودن آنها 800 هزار ازدواج است که حتی جوابگوی ورودی های سیستم نیز نیست.
۱۲ میلیون جوان ایرانی در تجرد زندگی می کنند! این رقم شامل کسانی هست که به رشد جسمانی و بلوغ روانی سن ازدواج رسیده اند. بی شک ازدواج و تشکیل خانواده برای اینان حقی طبیعی و اولویتی انکارناپذیر است. دهه سوم زندگی انسان که اوج عواطف انسانی و امیال جسمانی است، سن واقعی ازدواج و زمان اصلی لذت و کامیابی است. انسان امروز بعد از این دهه به سراشیبی گام می نهد برای او دیگر نمی توان از احساسات زیبای دهه سوم سخن گفت. او دیگر ۲۰ ، ۲۱ ، ۲۲ ، ۲۳ ، ۲۴ ، ۲۵ ، ۲۶ ، ۲۷ ، ۲۸ و ۲۹ ساله نیست.

چرا؟
چرا لحظه به لحظه جمعیت مجردها زیاد می شود؟ چرا سن ازدواج جوانان همچنان بالا می رود؟ چرا کسی جرات نمی کند پا پیش نهد؟ چرا تنها آقازاده ها کامروا می شوند؟
برای اینکه هوا پس است. نان گران است. مسکن گران تر است.
برای اینکه هوا سرد است. کار نیست. پول نیست.
برای اینکه هوا پس است. حرف زدن خطاست. عشق ممنوع است.
برای اینکه هوا سرد است. احساس نیست. اخلاق نیست.
هرچه هست بی مرامی است و بی ادبی و بی اخلاقی! بازداشتگاه است و زندان و میله و دستبند!!!!

آیا؟
آیا کبک های وحشی می توانند در لجن زار تخم بگذارند؟ آیا انسان می تواند در باتلاقی است از خشونت، بیکاری، بی فرهنگی و بی برنامگی پازلی برای آینده بچیند؟ آیا می توان بی توجه به اینهمه آشفتگی و درهم تنیدگی و بی آیندگی، امیدوار بود؟ آیا می تواند در این مرداب بدبو انسان تربیت کرد؟ آیا می توان در گنداب بی اعتمادی زنی را ناز کرد و بچه ای را بوسید؟

جوانان مجرد با نیازهایشان چه می کنند؟
جوابش سخت نیست! همه می دانند که ۱۲ میلیون انسان در این زندان بزرگ چه رنجی می برند؟همه می دانند که در این حصار شیطانی دین، جوانان چسان بی فردایی و بی حالی را به کف می سایند؟ همه می دانند روزگار بر این ۱۲ میلیون انسان چقدز بد می گذرد.
بخشی از آنان دانشجویند لاک می زنند و ژل می زنند و تیپ می زنند و به دانشگاه می روند و درس می خوانند. می خواهند به رویا برسند به عشق، ثروت، علم. غم انگیز است که غیر از اقلیت اندکی که زداه آقایی و اربابی هستند، هیچ کدام به مثلث عشق، ثروت، دانش دست نمی بابند. آنان بعد از آنهمه پز دادن و درس خواند بی هیچ می شوند بی هیچ!
بخشی دیگر کارگرند یعنی بدبختند حق زندگی ندارند نمی توانند به زندگی بیاندیشند اندکی از اینان که پا پیش گذاشته اند بر کرده خویش پشیمانند پشیمانی سودی ندارد جنایت بزرگی را مرتکب شده اند: خود را تکثیر کرده اند، بدبخت هایی مثل خود را زیاد کرده اند، ایران را کثیف کرده اند!!!
عده ای معتادند،سربارند، لکه ننگ جامعه اند، بی عرضه اند، مردنی اند، طرد شده و غریبه اند! آنان به مرگ محکومند. دیگر هیچ راهی برایشان باز نیست. باید گم گور شوند.
و عده ای دیگر معلمند عینکی اند، باادبند، وظیفه شناسند، انسانند، روزها را بر ساختن آینده سپری می کنند و بر تربیت آینده سازان! و خدا می داند چقدر ناجوانردانه توسط همین آینده سازان تحقیر می شوند. گردن شخصیت و اندیشه آنان بر گیوتینی فشرده می شود که یک طرف این گیوتین آینده سازان قرار دارند و طرف دیگر گذشتگان! معلم سیلی خورده دو نسل است نسل ماقبل خود و نسل مابعد خود!
و بخشی دیگر... .
و بخش های دیگر...
این جمعیت ۱۲ میلون نفری برای بقا تلاش می کنند. از میان اینان آنان که می توانند، نیازهایشان را سرکوب می کنند تا پاک بمانند و آنان که نمی توانند پای بر آرمان های نسل اول می گذارند و گناه همه چیز را بر گردن می گیرند...

نسل اول باید پاسخ بدهد؟
نسل اول انقلاب کامرواترین جوانان ایرانی به شمار می روند. آنان در همان اوان جوانی ازدواج کرده اند صاحب خانه و زندگی شده اند. جامعه را با آرمان ها و خواسته هایشان هماهنگ کرده اند. هر آنچه خواسته اند عملی کرده اند.آنها به همه چیز رسیدند حتی جنگ هم مانع آنان نشد
آنان بی حجاب و سفارت آمریکا را نخواستند و از بین بردند. آزادی انسان را نخواستند و محدود کردند. دانشگاه و بازرگان را نخواستند و تعطیل کردند.
و اکنون هم آنچه را می خواهند به دست می آورند از مسجد و منبر و کربلا و مکه گرفته تا سونا و صیغه و  قلیان و عشق و عرفان! و آنچه را که نمی خواهند به راحتی تعطیل می کنند.
آنان نمی خواهند نسل سوم برخوردار شود جلوی خواسته های فرزندان خود را می گیرند. آرمان های خود را بر نیازهای اولیه آنان ترجیح می دهند. همه چیز را از آنان دریغ می کنند؛ عشق را، زندگی را، برخورداری را، آزادی را... .
آنان به جای چاره اندیشی بر اینهمه مشکل به آرمان های خود و به زنجیر و باتوم می اندیشند. این قدر بر اجرای خواسته های خود هوس دارند که نمی دانند اگر بمیرند همه آرمان های خوشگلشان را با خود به گور می برند.

به راستی این ظلم تا کی؟
ظلم نسلی بی فکر و بی اخلاق، بی برنامه و بی مسولیت تا کی و تا کجا ادامه خواهد یافت؟ نسلی بی خیال که هر آنچه سرمایه و توانایی است نابود می کند و قصد دارد برای بعد از خود هیچ نگذارد! از نفت و انرژی گزفته تا خاک و خلیج و معدن و عتیقه؛ همه را به کام هوا و هوس خود می کشد. خودکامگی نسل اول نیروی جوان کشور را که سرمایه عظیم ایران است، به ورطه سقوط انداخته است. آیا ظلمی که بر جوانان می رود در دفتر کردگار ثبت می شود؟

راستی!
راستی این جامعه  ۱۲ میلیونی، خسته است، ناامید است، افسرده است، اندوهگین است، بی هیچ و بی انگیزه است! اگر به نیازهای این۱۲ میلیون انسان جواب داده نشود باید منتظر بروز یک فاجعه انسانی باشیم فاجعه ای که همه چیز را با خود خواهد برد.
خانه بس سیاه است در این سیاهی دستارهای سیاه بیشترین نقش را دارند و بیشترین جرم را مرتکب شده اند!! و باید پاسخ گویند!

+         |