هويت
فقر هویت من است
به راستي من كيستم؟ اهل كجايم؟ متعلق به كدامين تبارم؟ پشينه ام چيست؟ پيشينيانم چه كساني بودند؟
كارگري كارگرزاده ام : پدرانم ۷ نسل فعله و كارگر و دقيقتر بگويم برده بوده اند. هويت مرا با خاك، سيمان، سنگ و آسفالت نگاشته اند. پدرم هنوز هم چاه مي كند . مادرم هنوز هم ابريشم مي بافد... .
كارگر خدا را مي بيند!
دهاتي ام : ۲۲ سال در آخرين نقطه و در پس آخرين نقطه زندگي كرده ام جايي كه هيچ گونه شدني در آن امكان پذير نيست، نوري نيست، ناري نيست ، نيايش و صدايي نيست. آنجا حتي خدا هم نيست.آنجا تاريك است و بسيار سرد فقط بگويم آنجا همه چيز به فروش مي رسد حتي ۱۲ساله ها.
روستايي ها توليد كننده نان و نبوغ هستند وشهريها مصرف كنندگان اين دو! ( مهدی بازرگان)
شيعه ام : متعلق به حزبي هستم كه تمام تاريخ سربند " اعتراض " بر پيشاني خود بسته است. حزبي با شعار عدالت و معنويت ولي تكيه بر باد . حزبي كه كمتر عاقلانه زيسته است. حزبي كه همواره شلاق مي خورد.
شيعه، خطي سرخ از ذولفقار تا ذولجناح !
تركم : نه! باور كنيد هويت آذربايجان ربطي به تبار پارس ندارد آذربايجاني ها ملتي هستند با فرهنگ، زبان و آيين منحصر به فرد . من متعلق به ملتي هستم محتاط ، ساده دل ، پركار و همواره مظلوم و البته هميشه آگاه.
ملت مليت گرا ، مليت ملتگرا !
شرقي ام : متعلق به سرزمين رازها و افسانه ها هستم سرزميني كه غرب براي كشف آن هزينه ها كرد و به گمان من ناكام ماند. شرق، شرق است شرقي زيرچكمه هاي استعمار و استبداد : هنوز انگليس و آمريكا به سرزمين من مي تازند هنوز نظام هاي خودكامه به "بي مخ" ها مي نازند.
شرق ، شرقي آفريده غرب!
انسانم : چه مي دانم شايد هنوز باور داريم كه از نسل ميمون هستيم ولي داروين مرده ما انسانيم موجودي از جنس عاطفه و احساس . و شايد هم مي انديشيم كه همزاد گرگيم اما هابز رفته ما انسانيم به عقل و انديشه خود مي نازيم.
انسان دشواري وظيفه است.
اسمم: ابوذر: نماد اعتراض، صداقت، آگاهی ، بیداری و تنهایی. ابوذر را سوسیالیست خداپرست خوانده اند. آذران: نشان هویت و سرزمین مادری ام. سرزمین اهورا، سرزمین سرخ جامگان، سرزمین چکمه ها. من فرزند آزادیستان ایرانم؛ فرزند آذربایجان بزرگ.
افسانه ای خموش در آغوش صد فريب / گرد فريب خورده ای از عشوه ی نسيم / خشمی که خفته در پس هر زهر خنده ای / رازی نهفته در دل شبهای جنگلی!
من چيستم؟
فريادهای خشمِ به زنجير بسته ای / بهت نگاه خاطره آميز يک جنون / زهری چکيده از بُنِ دندانِ صد اميد / دشنامِ پستِ قحبه ی بدکار روزگار!
