تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان - " آزادی " فرزند سقط شده انقلاب

OUT OF PLACE : خارج از مکان

" آزادی " فرزند سقط شده انقلاب

ایا می توان در سرزمین برزیگران خون و عشق،
جز برج بلند آزادی که یادگار طاغوتیان است، تشاتی دیگر از آزادی جست؟

 

بدین وسیله دومین انقلاب مردم ایران ۷۰ سال بعد از انقلاب نخست به سرانجام رسید. انقلابیون تصور می کردند به آنچه پدرانشان سالها در جستجوی آن بودند دست یافته بودند؛ آزادی، سرواژه آرمانی تمام انقلابیون جهان.

اما آیا ایرانیان پس از دو انقلاب بزرگ و با صرف هزینه های سهمگین به " واژه " رسیده اند؟ " آزادی " ؛ حتی اگر واژه را مطلق نگیریم، حتی اگر به "اما و اگر " های ایده ئولوژیک هم تن در دهیم، حتی اگر بگوییم آزادی محدوده های قانونی خود را دارد، حتی اگر بگوییم تا آنجا که جان و مال دیگران را تهدید نکند، حتی اگر ...؛ باز آزادی، آزادی است و نمی توان مدعی شد که ایرانیان با دو انقلاب خونین به " آزادی " دست یافته اند.

ایرانیان برا ی آزادی جانانه تلاش کرده اند آنان ترور عشقی را دیده اند می دانند آزادی یعنی چه؟ یعنی اینکه عشقی اجازه داشته باشد شعر بخواند و فرخی یزدی همچنین. دقیقا آنجا که این دو ترور می شوند دیگر از آزادی خبری نیست و باید برای اقامه آن تلاش کرد و انقلاب آفرید.

اینک آیا، سی سال بعد از آن تلاش بزرگ، ایرانیان کدامین نشان آزادی را در اجتماع انسانی خود نظاره می کنند؟ آیا می توان نشانی از آزادی با همه محدودیت های قابل اعمال ، در سرزمین خداگونه ها یافت؟ ایران کجای منحنی آزادی انسانها قرار دارد؟ 

انقلاب ۵۷ را اگر اسلامی ننامیم باید انقلاب آزادی بنامیم. با انقلابمان چه کرده ایم؟ آیا راهی به رهایی ایران گذاشته ایم؟ ایا می توان در سرزمین برزیگران خون و عشق، جز برج بلند آزادی که یادگار طاغوتیان است، تشاتی دیگر از آزادی جست؟

نمی توان تاسف نخورد، عصبانی نشد و بر سر  نسل نخست انقلاب نکوفت که شاعران در سرزمین عاشورائیان نمی توانند سخن بسرایند، نویسندگان قدرت نوشتن ندارند، روشنفکران جرأت سخن، اندیشمندان توان اندیشیدن و عشاق دل عشق ورزی.

حسین(ع) عاشورا را نه با نام شریعت که با نام بلند آزادی سرود. او پای بر خاک تفتیده کربلا، آزادی را فراتر از دینداری بر گوش شریعتمداران ظالم می کوبید: " اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید."

و اینک، اگر دین ندارید که ندارید، لااقل آزاده باشید. اگر نمی دانید که علی بزرگ حقوق مخالف را ضمانت می کرد، اگر نمی دانید که کرامت انسانی در اندیشه علی (ع) در ردیف حق الله قرار دارد، اگر نمی دانید که مکتب رسول الله، مکتب آزادی خلایق است، اگر نمی دانید قرآن، نخست دفتر اخلاق است و سپس رساله احکام، اگر اینهمه را نمی دانید لااقل آزاده باشید و انسان ایرانی را رها کنید.

ایرانی رها کنید تا در آستانه سقوط کامل در بی هویتی، بی فردایی، بی دینی و بی چیزی؛ با تکیه بر ارزشهای نوین احلاقی، حقوق انسانی، برابری دینی، عقلانیت ارتباطی و دموکراسی و آزادی، بتواند خویشتن خویش را و حتی خویشتن تو را نجات دهد.

بيا یکبار دیگر همچون دوران جوانی ات انقلاب كن و راهت را از ناکجاآباد کج كن. تو که خود بهتر می دانی راه را گم کرده ای، کسی نمی خواهد تو را تا بیراهه همراهی کند. پس بازگرد! بازگرد و همراه جماعت شو و دست از سر آنان بردار. دمی بازایست و ببین آنان کجا می روند، چه می خواهند، چگونه می اندیشند، چه می کنند؛ تو هم همان کن.

پی نوشت۱: دارم می زایم! شاید بازگردم به روشنفکری دینی و شاید یک سکولار تمام عیار شوم. هر چه باشد این دوران سخت زایمان نباید بیش از این طول بکشد چون پیرم می کند.

پی نوشت۲: تا آخر سال سه کار فکری مهم را استارت می زنم که برایم بسیار ارزشمند و حیاتی هستند؛ تصویب پایان نامه، راه اندازی صفحه ترکی وبلاگ و تحریر مکرر در یکی از روزنامه ها.

+ نوشته شده در  شنبه 19 بهمن1387ساعت   توسط ابوذر آذران  |