تبليغاتX
OUT OF PLACE : خارج از مکان - امید آذربایجان به فرزند خامنه
Türkc? | صفحه اصلي | فهرست مطالب | فيد |

------------------------------------------------------------------------------------------------- دوشنبه 24 فروردین1388

امید آذربایجان به فرزند خامنه

اگر واقعا می خواهید تبریز سر ایران بماند
شهر مشروطه  را از خفقان دربیاورید
و به فضای امنیتی و پلیسی تبریز پایان بدهید

میرحسین موسوی خامنه ای در انتهای جلسه دیدار با جمعی از آذربایجانی های مقیم تهران به کاغذ یادداشتی که در دست خود داشت اشاره کرد و در حالی که صحبت‌های پایانی خود را به زبان ترکی بیان می کرد، گفت: یکی از دوستان گفته که کمی هم ترکی حرف بزن؛ من ترکی بلد هستم. در سال 1331 در سن حدودا 12 سالگی از تبریز آمده‌ام و این امر با ملی شدن صنعت نفت و مسایل مربوط به دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی و مشکلات مربوط به آن، همزمان بود و آن فضاها و ماجراها را به خاطر دارم.

وی با اشاره به آشنایی خود با زبان ترکی و مطالعه در این زمینه اظهار کرد: باید بیشتر تمرین کنم تا در شهرهایی مثل تبریز و اردبیل بتوانم راحت‌تر به این زبان صحبت کنم.

عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، زبان را یک پدیده زنده توصیف کرد و افزود: به نظر من زبان یک پدیده و خارج از مسایل آمرانه است و نمی‌توان این پدیده زنده را عوض کرد یا از بین برد. این زبان، قدمت، ادبیات و فرهنگی دارد و تک تک واژه‌ها به اسطوره‌های گذشته اشاره می‌کند که در زبان‌های دیگر نمی‌توان پیدا کرد.

موسوی ادامه داد: به عنوان مثال اگر شعر حیدر بابای مرحوم شهریار به خوبی ترجمه شود هرکس این شعر را بخواند به لطافت آن پی می‌برد. همه زبان‌ها این ظرفیت را دارند، مخصوصا زبان‌های دارای وسعت و قدمت.به همین دلیل من به این زبان علاقه دارم.

وی در پایان گفت:  البته همه زبان‌ها چنین ظرفیتی دارند و ما نباید فکر کنیم این‌گونه زبان‌ها تهدید هستند بلکه فرصت و ذخیره برای ما به شمار می‌آیند.

 ***

جناب موسوی! امیدوارم فردا که آمدی این سخن خود را فراموش نکنی. اگر به هم وطنان خود اجازه دهی به زبان خود بنگارند و ارزش های بی بدیل فرهنگی خود را حفظ کنند، نقشه ایران همچنان گربه ای شکل می ماند.

موسوی عزیز! این روزها در لابلای تمام مباحث داغی که در خصوص امکان پیروزی شما بر زبان مردم می چرخد، یک مساله خوشایندی دوستانت را دوچندان می کند آنها می گویند رای چندمیلیونی آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان ( آذربایحان بزرگ تکه تکه شده ) از آن میرحسین است.

میرحسین! آذربایجان اکنون برگ برنده تو و نکته امید همه ایرانیانی است که به امید ایران به تو می اندیشند. اما تو آیا می دانی در این سالهای سکوت بر آذربایجان چه رفته است؟

آذربایجان اگر چه تمام سالهای سکوت تو را در فریادی مظلومانه سپری کرده و هرگز صدای « هل من ناصر » آن، زبان شما را نچرخانده ، اما اینک تو قرار است با رای بالای آذربایجان بر دیگران پیشی بگیری.

موسوی عزیز! تو در سخنان خود به قدمت، ادبیات و فرهنگ منحصر به فرد آذربایجان اشاره کرده ای و گفته ای زبان امری آمرانه نیست. اما می دانی که سالهاست نسل کشی فرهنگی عظیمی در آذربایجان که سر ایران است، جریان دارد. تو می توانی جلوی این نسل کشی را بگیری.

آذربایجان مهد آزادگان است سرزمین ستارخان، محمدخیابانی، ثقة الاسلام تبریزی، مهدی باکری؛ سکوی معراج ستاره های دین و علم است وطن شیخ محمودشبستری، علامه های سه گانه جعفری، امینی و طباطبایی؛ و محل تولد بزرگان انقلاب بازرگان ، آیت الله خامنه ای و مهندس موسوی.

جناب موسوی! از قتل عام ۲۵۰۰۰ نفر از هم زبانهایت در آذر ۱۳۲۵ هیچ نمی گویم چه به ظاهر قاتلان در انقلاب ۵۷ به سزای اعمال خود رسیدند اما از تراژدی غم انگیز خرداد ۸۵ را نمی توانم سخن نگویم گویا اندیشه قاتلان آذربایجان هنوز در سینه نظام جمهوری اسلامی که شما آن را مقدس می پندارید، نفس می کشد.

آذربایجان داغدار داغ بزرگی است همین سه سال پیش صاحبان قدرت مرکزی، بر روی مردم بی دفاع آذربایجان آتش گشودند تنها گناهشان اعتراض به تحقیر زبان مادری شان در روزنامه دولتی ایران بود.

جوانان سرزمین من اکنون از ترس شکنجه، نمی توانند به زبان خود بنویسند آنان اگر از حق بشری خود دفاع کنند باید در انتظار میله های زندان باشند. میله هایی که حافظ و ثبت کننده درد فرزندان آذربایجان هستند. 

میرحسن! آذربایجان به دلجویی تو نیاز دارد نه بخاطر اینکه تو به رأی آن نیاز داری بلکه به این خاطر که آذربایجان وطن توست مگر نه این است که محمد(ص) می گوید: حب الوطن من الایمان. مگر نه این است  هم سنگرت خاتمی به دوست داشتن اردکان می بالد. تو هم می توانی با افتخار بگویی : من آذربایجان را دوست دارم.

آقای موسوی ! نیک می دانی که باروت آذربایجان منفجر شده است دیگر نمی توان با شعار و عوامفریبی تبریز را مهار کرد. اگر واقعا می خواهید تبریز سر ایران بماند تبریز را از خفقان دربیاورید و به فضای امنیتی و پلیسی شهر مشروطه پایان بدهید.

و سخنی با نزدیکان موسوی!

اگر آذربایجان را تنها به خاطر رای مردمش می خواهید بدانید که دیگر سکه فریب در آذربایجان اعتبار ندارد. شما باید حقوق حقه آذربایجان را به رسمیت بشناسید نباید آذربایجانی ها را به رگبار تحقیر و تبعیض ببندید. آنان حق دارند به زبان مادری شان بنویسید حق ندارند؟! فرزندان آذربایجان باید زبان مادرشان را یاد بگیرند، نباید یاد بگیرند؟

حقیقت این است که شما در تمام این سالها آذربایجان را بیاکوت کرده اید. شما در رسانه هایتان هرگز از حقوق آذربایجان ننوشته اید اخبار آن را منتشر نکرده اید شما را بخدا! آذربایجان بیگانه نیست آذربایجان سر این کشور است.