درون مرزهای وطنم
اوره ییم وطن دردلرین هارایلار*
این روزها وبلاگستان به سرایش وطن مشغول است وبلاگنویسان ایران زمین با اضطرابی آمیخته به ترس از غوطه ور شدن احتمالی میهنشان در غرقاب خون از هم دعوت می کنند تا برای پاسداشت وطن نقش خود را بر دیوار مجازی تاریخ نقاشی کنند. آنان اما از من دعوت نکردند شاید دلشان نمی خواست یکی دیگر متفاوت از خودشان به وطن بپردازد البته من به مجوز و دعوت نامه نیازی ندارم به روش و منش بدوی خود اقتدا می کنم و می نویسم.
من وطنم را دوست دارم وطن من درون مرزهایی سرخ قرار دارد مرزهایی همیشه خونین و همیشه درگیر. مرزهایی همواره زیر چکمه های متجاوزین و مرزهایی گلگون به خون جوانان میهنم. صدوبیست سال پیش ارتش تزار با سم اسبان خویش مرزهای آن سوی ارس را به تبریز محدود کرد خون هزاران عباس میرزا هرگز نتوانست این غارت تراژیک خاک و ناموس را مهار کند شصت و شش سال پیش ارتش متفقین غرور ملی ایرانیان از خلیج فارس تا تهران زیر چکمه های خود لگدمال کردند و البته این بار هم خون صدها سرهنگ نیروی دریایی و صدها رییس علی دلواری بی نتیجه ماند.
بیست و شش سال پیش ارتش بعث چنان بر غرب کشور تاخت که کشورگشایی هیتلر و چنگیز را در عصر UN ، یونسکو ، یونیسف و... تداعی می کرد اما این بار ایرانیان با اهدای ۳۰۰ هزار شهید و هزاران جانباز مرزهای میهنم را پاس داشتند و اکنون ۱۹ سال بعد از آن جانفشانی بزرگ ایرانیان ناباورانه زمزمه های جنگی دیگر را می شنوند. آیا مرزهای میهن من باز هم قرار است به خون آغشته شود؟ آیا این مرزها را آرامش نباید؟ و امنیت نشاید؟ آیا این مرز پر گهر همواره باید درگیر خون و مین شود؟ برای پاسخ به این سوال باید به بازکاوی مسایل درون مرز و سنجش عوامل بیرونی پرداخت. من اینجا درون را باز می نگارم و بیرون را به مقالی دیگر وامی گذارم.
***
باید بپذیریم ایران از ملت ها و ملیت ها و نه قوم ها و قومیت ها تشکیل شده است درون این مرز پرگهر ترک ها، کردها، فارس ها، عرب ها و بلوچ ها زندگی می کنند تقسیم ناعادلانه امکانات ملی در طول تاریخ معاصر نارضایتی تاریخی ملت های تحت ستم را به صورت تصاعدی بالا برده است بطوریکه در حال حاضر جنبش ملی گرایی در درون این مرز پرگهر بزرگترین سوژه سیاسی برای سیاستمداران و البته ابژه برای جامعه شناسان است.
بخشی از ملی گرایان به این مرز گربه ای اعتقاد دارند آنان ملیت و حقوق ملی خود را در درون این مرز تعریف می کنند از نظر آنان رسیدن به برابری قومی و ملی در ایران تنها یک راه دارد : فدرالیزم. آنان می دانند که لازمه فدراسیون دموکراسی است واژه ای که با ایران بینهایت غریبه است. به گمان آنان بر خلاف دموکراسی خواهان فدرالیسم نه شیوه ای قابل بحث مابعد دموکراسی بلکه راه رسیدن به آن است. تاکید می کنم به عقیده اینان تنها را خروج از بن بست ناسیونالیسزم و حفظ مرزهای ایران در شرایط کنونی غیر متمرکز کردن حکومت، انتقال بخشی از قدرت به ایالت ها، پذیرفتن حق حاکمیت و حکومت آنها بصورت محدود و دادن اسقلال مالی ، فرهنگی و آموزشی به ملیت هاست. آنان معتقدند اگر بیش از این قدرت متمرکز و نابرابری توسعه یابد چند سال دیگر فقط در کتاب های تاریخ می توان نقشه گربه ای ایران دید.
بخشی دیگر از ملی گرایان تجزیه طلب می باشند وایستید! اینان را هرگز نباید نفرین کرد نباید بر اینان طعنه زد. به باور من تجزیه طلبان محق چنین اندیشه هایی هستند آنان می پرسند حفظ این نقشه گربه ای به چه بهایی؟ به بهای عقب ماندگی ایران؟ به بهای از بین رفتن فرهنگ، هویت و زبان ملیت ها یا به بهای جنگ های تحمیلی پی در پی؟ آنان می گویند تنها راه رهایی ملیت ها شکستن این مرز گربه ای است. در حقیقت آنان این مرزشکنی را به معنی رهایی از استبداد و نابرابری گرفته اند. به باور آنان حفظ مرز به حفظ دیکتاتوری می انجامد. دموکراسی بر قامت این مرز خونین دوخته نشده است.
فدرالیسم و تجزیه طلبی دو شقه ناسیونالیزم در ایران است ناسیونالیسم جنبش نوظهوری در دنیا نیست اما در ایران به دلیل بهت صدساله ایرانیان و ناکامی آنان در ایجاد دموکراسی جنبش نوظهوری است که به مثابه تنها راه رهایی بویژه برای ملیت ها و اقوام خودنمایی می کند. این جنبش ها را باید جدی گرفت چرا که آخرین امید ایرانیان برای رهایی از استبداد تاریخی و یورش خارجی است اگر منحرف شوند و یا شکست بخورند ایرانیان شاید برای همیشه به کنج ناامیدی بخزند.
رهایی ایران ارمغان ملی گرایی و ناسیونالیزم در آینده است مشروط بر اینکه این جنبش ها بازکاوی و هدایت شوند. اما اگر منحرف شوند ایران بر بتلاق خشونت فرو می رود اینجاست که پشت بام خانه های هر دهی یک تیربار جای می گیرد و بر دوش هر جوان ایرانی یک کلاشینکف و ایران بازار فروش سلاح می شود و آماج حملات سهمگین دلالان جنگی.
***
درون این مرز پرگهر موجوداتی نه از جنس ایرانیان، گرز آهنین دردست بر ملت حکم می رانند آنان پولدارند. ( اول نبودند بعد شدند. ) پول نفت و گاز را بالا کشیدند و قدرتمند و ثروتمند شدند. بخشی از آن ژول را خوشان بلعیدند و بخشی دیگر را به دوستان خود در لبنان و فلسطین و سوریه و عراق و افغانستان و ارمنستان دادند این آخری باور نکردنی است اما اسناد حکایت می کنند که ایران شیعی ارمنستان مسیحی را در برابر آذربایجان شیعی حمایت جانانه می کند.
زر و زور و تزویر مثلث شیطانی حکمرانان این مرز و بوم است آنان گویا فراموش کرده اند که شخصیت خواهران و برادران خود چسان زیر مشکلات مالی جانکاه لگدمال می شود. آنان انگار آیه های عدالت را نخوانده اند و روایات هل من ناصر و احادیث آزادگی را ندیده اند خود می خورند خوب هم می خورند و دریغ از یک نیم نگاه به خیابان های مملو از فقر و فساد. ایران امروز برای من تداعی فیلم های هندی است. در یک طرف انبوهی از جمعیت فقیر، بیچاره و بدبخت و در طرف دیگر اقلیتی برخوردار از همه چیز اقلیتی که به گمان خود نماینده خدا در روی زمین هستند و بهشت نیز برایشان رزرو شده است اقلیتی که مردم را سربار دنیا و آخرت خود می دانند و بر این باورند که مردم راه سعادت دنیوی و اخروی آنان را مسدود کرده اند.
استبداد در ایران نه زاییده اندیشه های دینی و ویژگی های شرقی ایرانیان که نوعی تحمیل ناخواسته قدرت است. ایرانیان نه تنها هرگز استبداد را نستوده اند و هیچگاه آنرا برنتافته اند که همیشه برای از بین بردن دیکتاتوری هزینه داده اند. دیکتاتوری برای ایرانیان تحمیل شده است. ایرانیان انقلاب ۵۷ را برای آزادی و رهایی و به یک معنا برای دموکراسی می خواستند آنها هرگز تصور نمی کردند گرفتار شرایطی بسته تر از قبل می شوند و قانونی دیکتاتور پرور و عقب مانده تر از قانون ملی بر آنان تحمیل خواهد شد. آنان هر آنچه شعار آزادی و دموکراسی بود از رهبران انقلاب می شنیدند و نه برای شخصیت آنان که به خاطر این شعارهای زیبا انقلاب کردند آنها تصور می کردند انقلاب که شود ایران مملکت گل و بلبل می شود اما زهی خیال باطل! چند سال بعد از انقلاب ناباورانه خود را در چنبره حاکمیت و قانونی بس ... یافتند و به باور من به معنی واقعی کلمه در بهت فرور رفتند. سرشان کلاه رفته بود.
نمی خواهم تاریخ را ورق بزنم تنها یک هشدار : ایرانیانی که از این بهت غم انگیز جهیده اند و دوباره برای رهایی وطن می جنبند یادشان باشد سرمایه اجتماعی ایرانیان ته کشیده است ایرانیان توان تجربه دیکتاتوری دیگری را ندارند اگر یکبار دیگر سرشان کلاه رود دیگر هیچ شوک الکتریکی کارگر نخواهد بود آنجاست که باید شمع بر دست بر مزار یک مرز برای نابودی ایرانیان اشک بریزیم. ایرانیان اگر از صد سال دموکراسی خواهی خسته شوند و از صد سال ستایش قلم و اندیشه مایوس شوند به اسلحه و خشونت روی می آورند همانگونه که حکمرانانشان چنین کرده اند.
***
و درون مرزهای وطنم مردمی مظلوم برای تهیه قوت لایموت روزانه شان بی توجه به اخبار پیرامونشان مثل... می دوند آنان هرگز روزنامه نمی خوانند اخبار را پیگیری نمی کنند و البته که نگران جنگ نیستند آنان وقت خواندن و شنیدن و نگران شدن ندارند می دانید چرا؟ باید ماهی ۳۰۰،۰۰۰ تومان اجاره بدهند ماهیانه ۷۰،۰۰۰ تومان برای مهدکودک دختر کوچکشان کنار بگذارند ترمی ۱،۵۰۰،۰۰۰ شهریه تحصیل دختر بزرگشان را بدهند ماهیانه هزار تا قسط بپردازند و ... و ... و .... . مغز انسان اگر انشتین هم باشد توانایی حساب و کتاب دخل و خرج اینچنینی را ندارد.
اینجا فقر و بیکاری بیداد می کند ایرانیان متمدن دیروز به روغن سوزی افتاده اند. آنان نفت و گاز و معدن و استعداد دارند اما از بیکاری و فقر به ستوه آمده اند. جوانان ۳۰ ساله از جیب پدران بازنشسته خود خرج می کنند. دختران مقام سوم جهان را در خودکشی و خودسوزی کسب کرده اند پسران وطنم در آرزوی زنا جان می سپارند. سن فحشا به دوازده سال رسیده است. آمار طلاق ۲۸ درصد را نشان می دهد. ۱۱ میلیون ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند. دختران از دست خانواده های فقیر و سنتی خود فرار می کنند و بجای رسیدن به آرزوهایشان طعمه دلالان شهوت می شوند.
جنگ جهانی دوم زاییده فقر مالی مردم آلمان است اگر آلمانیها با فقری آنچنانی دست و پنجه نرم نمی کردند هرگز گوش جان به سحنان فرصت طلب پوپولیست نمی دادند و ایرانیان امروز اگر در باتلاق فقر و تنگدستی نبودند هرگز بر سخنان سقراط زمان وقعی نمی نهادند و افاضه هایش را با کف و سوت و صلوات تایید نمی کردند. احمدی نژاد از دیوار فقر مردم بالا رفت و چون این فقر تمام عیار در جامعه ایران جریان مداوم و رو به رشد دارد اندیشه های انقلابی او هم خواهان دارد. روشنفکران به هوش باشند فقر ایرانیان اگر با اندیشه های جهادی ایمانیان حاکم جمع شود فاجعه خواهد آفرید فاجعه ای که ۵۰ یال پیش هیتلر با فریب مردم آلمان بر جهان تحمیل کرد.
*بیت آخر شعری که سالها پیش در دوران نوجوانی به ترکی سرودم :
قلبم دردهای وطنم را فریاد می زند
